شعر و مطالب ادبی

 

روبروی آینه

 

روبروی آینه می ایستی

خوب می دانی نگاهت می کنم

خوب می دانی که...

                         می خندی، لب پایینی ات را می جوی

ناشکیبا می شوی وقتی تماشا می شوی

می نشینم منتظر

منتظر

منتظر تا حوله را با ناز آویزان کنی

موی خود را از دو سو افشان کنی

بی که حتی گوشۀ چشمی به سوی من کنی

شانه را برداری و سشوار را روشن کنی

تا بگویم دو...

                  لب پایینی ات را می جوی

تا بگویم دوستت دارم، ولی تو نشنوی


شعر و مطالب ادبی

مشخصات

ترانه

 

            به آن ترانه که کشتند و سوختند و نزیست

            که بیند اینک از او هیچ جا نشانی نیست

 

            همیشه تلخ ترین قصه های دنیا را

            نه هیچ گوش شنید و نه هیچ چشم گریست

 

            خودش که سوخت، نشان و هویتش هم سوخت

            که گفته اند که اصلاً ترانه دیگر کیست

 

            گراز شاخه گلی را به زیر پا له کرد

            گراز حرمت گل را نمی شناسد چیست

 

             به کوری همۀ کوررنگ ها فردا

             انار سرخ و علف سبز و آسمان آبی است

 

             درخت سبز، که هجده بهار گل دادی

             میان آتش و خون مثل یک درخت بایست

 

آن فاجعه ماند تا ابد در یادم

من شاهد واپسین آن رخدادم

با جیغ نه ای پریدم از خواب

در درۀ گرگ ها به راه افتادم

 

در جادۀ سنگلاخ یک بیشۀ کور

همراه صدای جیغ رفتم تا دور

از وحشت مبهمی تنم می لرزید

شب بود و مهی نمور و ماهی بی نور

 

آن جا که صدای جیغ خونین تر بود

جایی که هراس مرگ نجواگر بود

ناگاه شناختم که این خش خش چیست

این خرخرِ خندۀ گراز نر بود

 

مِه از نفس گراز زهرآگین بود

در زوزۀ باد کینه ای چرکین بود

دیدم پری کوچک غمگینی را

با نی لبکی که نغمه اش خونین بود

 

گلبرگ تنش میان خون پرپر بود

این جیغ و جنون فراتر از باور بود

بی شرم ترین قاتل دنیا آن شب

با سرخ ترین ترانه همبستر بود

 

چشمان پری خیره نگاهم می کرد

باد آمد و بوی وحشت و شرم آورد

از درد و هراس چشم هایم یخ بست

مِه روی تنم پتوی خیسی گسترد

 

انگار که خواب مادرش را می دید

آن دم که میان خون و غوغا خوابید

آرام گرفته بود و در برکۀ شب

نیلوفر آبی شد و با خود خندید

 

این خندۀ آخرین نیلوفر بود

فردا تن او دو مشت خاکستر بود

وقتی دیه اش را به پدر می دادند

پنجاه شتر قیمت این دختر بود

 

من شاهد نانجیب آن رخدادم

من پست ترین شاعر حزب بادم

دیدم که چگونه یک پری را کشتند

خاموش نگاه کردم و وادادم

 

بسیار زمان گذشت، اما هر بار

در خواب گراز دیده ام در شب تار

با جیغ پری می پرم از خواب هنوز

هذیان زده خیره می شوم بر دیوار

 

یک عکس به دیوارۀ این سرداب است

لبخند گراز قاتلی در قاب است

لبخند دهان خونی زالویی

کز خون ترانه هایمان سیراب است

 

پژواک صدای نی لبک در سر من

با نغمه ای از خون و جنون آبستن

با من به زبان پریان می گوید

برخیز و ترانۀ مرا جیغ بزن


شعر و مطالب ادبی

مشخصات

 

ﻟﻳﺱَ فِی شُرتِها سِوَی الله

 

آی آی، امان امان، اِهِه، وا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ای، نگاه

به به، بببه به، منو دریابید، آ آ آ آ آ آ آ آ آ آ آ آ آ آ آ آ آ آ آ آ آ آ آ آ آ آه!

استخر زنونه جلوۀ رحمت اوست

لا حول و لا قوة الا بالله

 

القنطرةُ الحقیقة یعنی پستون

رحمانو ببین، چه استوایی، ای جون

تأویل تو شرت لامبادا بادا

ای آیۀ بی تربیت کن فی

 

من عارف بانوان بی تنبونم

من شبلی باسنم، جنید رونم

گر شیخ بگوید که حرام است و گناه

گویم: عسلم، بیا برو تو م


شعر و مطالب ادبی

مشخصات

 

کبوتر

 

عاشق ترین پرندۀ دنیا کبوتر است

خاصه کبوتری که غریب است و تکپر است

 

رودی شبیه اشک کبوتر زلال نیست

حیوان نر در آن طرف ابر هم نر است

 

روی زمین فقط پی آبی و دانه ای است

در آسمان گریستن انگار خوش تر است

 

وقتی دلت هوایی بام ستاره هاست

یک کوه هم به چشم تو بامی محقر است

 

در کوچه بادهای هوسناک می وزند

هنگام عشقبازی طوفان و تندر است

 

در می زند الهۀ تقدیر دلپذیر

امشب عروس بخت سپید تو بر در است

 

این زن دو بار بر در مردی نمی زند

یک عاشقی برای هر انسان مقدر است

 

مردی که در دلش گل سرخی شکفته است

چون بوسه های باد بهاری معطر است

 

اهلی که می شود دل یک مرد دیدنی است

ببری که بره ای شده را نام شوهر است

 

ماناترین نوا، ملکوتی ترین طنین

آوای همسرایی قلب دو همسر است

 

هر تکه ای ز پیکر انسان از آن اوست

غیر از دلش که مال یک انسان دیگر است

 

وقتی دلت گرفته و ناکوک می زند

یعنی از این که پیش تو مانده مکدر است

 

با نفس خود نجنگ که مغلوب می شوی

تحت رکاب نفس جهاد تو اکبر است

 

زیباترین لباس نه برهنگی است

این هدیۀ تولدی از دست مادر است

 

در جنگ های عشقی و پیکار قلب ها

هرکس که دلبرانه بتازد دلاور است

 

در چشم های یک زن زیبا جواهری است

مردی که پهلوان شبستان و بستر است

 

بی دردسرترین روش فتح دلبران

تسخیر زیرکانۀ سنگر به سنگر است

 

در عشق و جنگ هرچه کنی عادلانه است

در هردوشان شکست بسی خفت آور است

 

نقش پلنگ روی پتوهای نوعروس

با یک دلیل ددمنشانه مصور است

 

این نقش درس عشق به داماد می دهد

یعنی فقط پلنگ در این جا مظفر است

 

رمزالرموز عشق زمینی گناه ماست

در لحظه ای که با ابدیت برابر است

 

«گویند رمز عشق مگویید و مشنوید»

این ضدحال مسخرۀ شرع انور است

 

هفتاد و چار ضربه به اندام ترد عشق

کفارۀ دو بوسۀ یک دوست دختر است

 

ابلیس اگرچه مثل خدا مرده است، لیک

ابلیس زنده دلقک بالای منبر است

 

هرگز شنیده ای که خری عود می زند؟

کار خران نه عودنوازی، که عرعر است

 

رانندۀ مناره و منبر، بزن کنار

آن تایری که روی سر توست پنچر است

 

ناموس عشق و رونق عشاق برده اند

هر حس کودکانه سزاوار کیفر است

 

با یک خسوف عفت مهتاب حفظ شد

ابری سیاه بر سر خورشید زیور است

 

سوز اسید و گونۀ گلگون لاله ها

امروزه بهترین روش نهی منکر است

 

یک بوسۀ حلال در این ملک هست و آن

روبوسی گلو و لب سرخ خنجر است

 

در جیغ های خون و جنون ترانه ها

آهنگ رستگاری این قوم بربر است

 

کورش بخواب؛ ما همه خوابیم مثل تو

این واپسین ترانۀ تبدار کشور است

 

بر بام ما سپیدۀ کاذب دمیده بود

پنداشتیم رایت خورشید خاور است

 

ما را کلاغ گورکن زشت بدخبر

سوی بهشت شرجی شداد رهبر است

 

حیوان میان جامۀ انسان چه مضحک است

یک خر درون جامۀ زربفت هم خر است

 

یک سفله شاه هم بشود باز سفله است

عنتر به عرش هم برسد باز عنتر است

 

بی غیرتی امیر امیران ارتش است

کوتوله ای دلیر دلیران لشکر است

 

فرقی ذلیل وارث تاج کیانی است

دستی علیل صاحب مهر فروهر است

 

دیوی که خالکوبی بازوی لاغرش

نام شغاد بی پدر نابرادر است

 

رنگین کمان آرش ما را به حیله سوخت

این مرز بی گهرشده بی یار و یاور است

 

کی رخش قصه های کهن ذوالجناح شد؟

از کی قباد جزو غلامان قنبر است؟

 

هرکس سکوت کرده سبک مغز و لال نیست

چشم نجیب مرد خطیبی سخنور است

 

بین ن سکوت نشان رضایت است

در مردها نشان غمی کوه پیکر است

 

با شر بساز و چشم امیدی به خیر دار

مردی که ناامید شود مرغ بی پر است

 

یک در که بسته شد دگری باز می شود

هر لحظه پیش پای تو صد گونه معبر است

 

ما زیر روشنایی خویش ایستاده ایم

انسان در انتخاب مسیرش مخیر است

 

جای طلوع طالع یک مرد قلب اوست

هرکس دلش ستاره ندارد بداختر است

 

خورشید در تمام ممالک سحر دمد

جز ملک دل که در دل شب هم منور است

 

عاشق شدن بلندترین گام زندگی است

گامی که با گذشتن از خود میسر است

 

از رازهای سرخ تنت شرمگین نباش

هرکس به خویش سخت بگیرد ستمگر است

 

دنیا از آن اوست کزان کام دل گرفت

انسان شکوفه ای است که نشکفته پرپر است

 

بی زحمت و تلاش به چیزی نمی رسی

در همتش سر است هر آن کس که سرور است

 

چیزی برای یک دل خواهان محال نیست

نیروی اشتیاق فراسوی باور است

 

هر جا که عشق نیست، همان جا جهنم است

هر جا که هست، غلغل صحرای م است

 

آن بندری که موقع طوفان غنیمت است

نیلوفر دل است که در خون شناور است

 

در چشم های هر زن مست از شراب عشق

آتشفشان کوچکی از نور و اخگر است

 

از جیب خود نپرس چه نازی خریدنی است

از دل سؤال کن؛ دل عاشق توانگر است

 

وقتی که بچه دید و دلش سیب سرخ خواست

گوشش برای سرزنش باغبان کر است

 

شاعر، تو بارها مچ خود را گرفته ای

وقتی که چشم های تو از حسرتی تر است

 

وقتی که کی به زنی خیره می شوی

وقتی تنت گرسنۀ یک سیب نوبر است

 

اشعار تو عصارۀ شور و شعور توست

شوری که در دل است و شعوری که در سر است

 

ابری که در گلوی تو پرواز می کند

بی شروشور صاعقه ها ابر ابتر است

 

کار درست را بکن و لاله ای بکار

دیری است باغ شرقی ما خارپرور است

 

یا شعر عاشقانه بگو یا سکوت کن

بی نور عشق شعر تو یک تاک بی بر است

 

حرفی که با دلت بزنی شاعرانه است

دل هرچه شعر روی زمین هست ازبر است

 

امروز روز اول باقی عمر توست

این جرعۀ نخست دگرنیم ساغر است

 

در دفتر سپید دلت بره ای بکش

هر شب خوراک برۀ دل برگ دفتر است

 

شعری که بره ای بسراید شنیدنی است

صد بار هم که خوانده شود نامکرر است

 

می دانی آن کسی که دلت را ربوده کیست؟

از نام دل جواب تو پیداست: دلبر است

 

در چشم یار نقشۀ یک گنج دیده ام

گنجی که از خزائن روی زمین سر است

 

با پای دل دو گام جلوتر که می روی

آنگاه روبروی نگاهت دو گوهر است

 

ای شاه بیت از غزل افتاده، نام تو

بر بیت های سوخته ام سایه گستر است

 

دل بال بال می زند و روی پوستم

حسی شبیه خارش روییدن پر است

 

قانون تنگ جاذبه را می توان درید

هرکس اسیر بام کسی شد کبوتر است


شعر و مطالب ادبی

مشخصات

 

مومیایی

 

سینه هایت هرزه لایی می کنند

چون عروسان خودنمایی می کنند

 

با پروبالی که با هم می زنند

عقده هایم را هوایی می کنند

 

در نیازی خشمگین و آزمند

شهوت من را گدایی می کنند

 

دست هایت قفل چون قلاده ای

بر گلوگاهم خدایی می کنند

 

چشم هایت خیره در چشمان من

بي صدا رقصی دوتایی می کنند

 

مثل رقاصان سرتاپای

پای کوبان بی حیایی می کنند

 

بوسه هایم در نبردی هولناک

با لبت زورآزمایی می کنند

 

دست هایم چون دو اختاپوس مست

بر تنت فرمانروایی می کنند

 

در هجومی بی امان و سهمناک

روی خون کشورگشایی می کنند

 

کاهنان معبد آغوش من

زنده ات را مومیایی می کنند


شعر و مطالب ادبی

مشخصات

 

یک گل پسر ماه که رام است و اُکی

با یک لپ اوف و یک لبِ ای ای ای

می گفت: «نکن؛ نمی شه؛ اَه، گیر نده»

چون خواهر خویش ناز دارد؛ آخی!

 

کی باشد و کی باشد و کی باشد و کی

می باشد و می باشد و می باشد و می

من باشم و وی باشد و من باشم و وی

گی باشد و گی باشد و گی باشد و گی


شعر و مطالب ادبی

مشخصات

 

عشق در میهن من ممنوع است

 

دل پوسیدۀ نسلی که نزیست

لذت عشق چه می داند چیست

 

عشق در میهن من ممنوع است

دورۀ عفت ناب عربی است

 

حکم بر قتل جوانی مان داد

پیرمردی که نمی دانم کیست

 

گریۀ نسل من از عشق نبود

از غم نان شب این نسل گریست

 

عاشقی دامگه حادثه هاست

مرد میدان بلا باش و بایست

 

هیچ کس غیر دلاورمردان

لایق وصل پری رویان نیست


شعر و مطالب ادبی

مشخصات

 

قصۀ مرد بت ساز

 

بازهم یک شعر... یا هر چیز هست

می تراود از مدادم مستِ مست

 

واژه هایش در طنین قلب من

یک به یک با ناز بر کاغذ نشست

 

مصرعش را از جنون و عشق و مرگ

بیت را از درد آوردم به دست

 

جان من بود این که جانش می دهد

نقش من بود این که در وی نقش بست

 

بیت آخر... بعد زانو می زند

مرد بت سازی که خود شد بت پرست


شعر و مطالب ادبی

مشخصات

 

هفت دریا عشق

 

اشک هایت چشم هایت را چه زیبا کرده اند

هفت دریا عشق را در خویش معنا کرده اند

 

گفته بودی که بدت می آید از من؛ یادت است؟

چشم ها امشب زبان را خوب رسوا کرده اند

 

فکر کردی از جنایت هایشان خواهم گذشت؟

نه، مگر این جانیان با من مدارا کرده اند؟

 

تا ابد زندانی چشمان من خواهند بود

چشم هایی که عذابم را تماشا کرده اند


شعر و مطالب ادبی

مشخصات

 

کنه

 

ضدحالی به من زدی؛ دِ برو

به سلامت؛ خوش اومدی؛ دِ برو

 

عاشقی؟ عشق تو سرت بخوره

حال ما رو به هم زدی؛ دِ برو

 

مرده شور قیافه تو ببره

تو چرا این قدَر بدی؟ دِ برو

 

باشه، بامزه ای... ولی حالا

می شه این قدر قر ندی؟ دِ برو

 

دم صبح او هنوز می نالید:

وا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ای، آقای ، دِ برو

 

هیش ش ش! چی یه هی شوهرشوهر می کنن، اَه!


شعر و مطالب ادبی

مشخصات

 

بازی عشق عینهو کشتی است

 

قد مشت منی و مال منی

خاصه وقتی بدون ی

 

گرچه جنس لطیف و ریقویی

تو حریف نبرد تن به تنی

 

سوسک را دیدی و نترسیدی؟

تو عزیزم، نه زن، که شیرزنی

 

ولی این عشق عینهو کشتی است

بدنی در نبرد با بدنی

 

کشتی نابرابری بینِ

ماده گنجشک و نره کرگدنی

 

تو قدم بر تشک که بگذاری

گور خود را به دست خود بکنی

 

باخت را داده، گریه را کرده

سوسک را دیده، جیغ را بزنی!


شعر و مطالب ادبی

مشخصات

گلچین ضرب المثل های انگلیسی

بخش 3:

 

A rude ass is better than a wilful man.

الاغ نفهمی که خیلی خر است

ز یک آدم کله خر بهتر است.

 

The crow thinks her own bird fairest.

پیش خودش زاغ گمان می کند

جوجۀ او از همه خوشگل تر است.

 

Do not make a mountain of a mole-hill.

از تپۀ موش کور یک کوه نساز. (یونانی)

 

Bread is the staff of life, but beer’s life itself.

نون گندم اگه که لازمۀ زندگی یه

آبجو زندگی یه، آبجو هرچی بگی یه.

 

We soon believe what we desire.

آرزوی قلبی ما بی درنگ

اعتقاد قلبی ما می شود. (لاتین)

 

A hand-saw is a good thing, but not to shave with.

اره دستی وسیلۀ خوبی است

مال اصلاح ریش اما نیست.

 

Make yourself into a doormat, and all will wipe their shoes on you.

خودتو پادری بکن که همه

کفش هاشونو رو تو پاک کنند.

 

There is a remedy for everything but death.

به جز مرگ، هر چیز را چاره ای است. (لاتین)

 

An ill-willy cow should have short horns.

چو گاوی سرکش و بدخواه باشد

بباید شاخ او کوتاه باشد.

 

The camel going to seek horns lost his ears.

شتر رفت تا شاخ پیدا کند

دو گوش خودش را هم از دست داد. (لاتین)

 

He that once hits will be ever shooting.

او که یک بار بر هدف بزند

تا ابد تیر هر طرف بزند.

 

Humble hearts have humble desires.

قلب هایی که زبون اند و حقیر

آرزوهای حقیری دارند.

 

The rotten apple injures its neighbours.

سیب گندیده به همسایۀ خود گند زند. (لاتین)

 

He goes far that never turns.

تواند که راه درازی رود او

که هر دم نپیچد به این سو و آن سو.

 

Good ale will make a cat speak.

آبجو وقتی که باشد باب میل

گربه ای را هم به گفتار آورد.

 

He that will be rich before night, may be hanged before noon.

هرکه می خواهد که یک روزه شود یک پولدار

احتمالاً نصفه روزه می رود بالای دار.

 

A fine night to run away with another man’s wife.

شب خوبی برای این که کسی

با زن دیگری فرار کند (= یک شب مهتابی).

 

He who lies down with dogs will rise with fleas.

با سگا هرکی بخوابه با ککا بیدار می شه. (لاتین)

 

Care is no cure.

چیزی که دوا نیست

دلسوزی خالی است.

 

Make yourself all honey and the flies will devour you.

خودت را سراپا عسل کن که بعدش

مگس ها تنت را درسته ببلعند. (ایتالیایی)

 

God heals and the doctor takes the fee.

گرچه بیماران شفاشان از خداست

حق ویزیتش برای دکتراست.

 

Send a wise man on an errand and say nothing to him.

عاقلی را پی کاری بفرست

و به او هیچ سفارش منمای.

 

He that can have patience can have what he will.

مردی که صبور است به کامش برسد.

 

Little and often fills the purse.

پول کم وقتی زیاد آید به دست

جیب های هرکسی با آن پر است.

 

A nod’s as good as a wink to a blind horse.

تفاوتی نکند بهر اسب کور که تو

سری تکان بدی یا که چشمکی بزنی.

 

To a rude ass a rude keeper.

لایق یک الاغ گَنده دماغ

یک خرکچی است قلچماق و الاغ.

 

Though the fox runs the chicken hath wings.

گرچه روباه می دود، اما

از قضا جوجه نیز پر دارد.

 

Creditors have better memories than debtors.

حافظۀ طلبکار بهتره تا بدهکار.

 

One of his hands is unwilling to wash the other for nothing.

برای هر یه دستش حرف زوره

که دست دیگه رو مفتی بشوره.

 

Two anons and a by and by is an hour and a half.

دو همین الآن و یک یک خردۀ دیگر

جمع وقتی می شود، یک ساعت و نیم است.

 

برگرفته از کتاب فرهنگ ضرب المثل های انگلیسی؛ گردآورنده و مترجم: مهدی


شعر و مطالب ادبی

مشخصات

 

150 ضرب المثل انگلیسی دربارۀ عشق

 

توضیح: هرکجا که در انتهای یک ضرب المثل و داخل پرانتز نام زبان دیگری آمده، منظور این است که این ضرب المثل از آن زبان وارد زبان انگلیسی شده است.

 

The heart leads whither it goes.

دل به هر سو برود می بردت.

 

Forbidden fruit is sweet.

میوۀ ممنوعه شیرین است.

 

Nothing so good as forbidden fruit.

چیزی شبیه میوۀ ممنوعه خوب نیست. (فرانسوی)

 

Love is not finding someone to live with; it’s finding someone whom you can’t live without.

عشق پیدا کردن جفتی برای زندگی کردن که نیست

عشق پیدا کردن آن آدمی است

که اگر پیشت نباشد، زندگی مفهوم غیرممکنی است.

 

Love laughs at locksmiths.

عشق می خندد به هرچی قفل ساز است.

 

Concealed love will show itself at last.

عشق پنهانی سرانجام آشکارا می شود. (لاتین)

 

Love and a cough cannot be hid.

نه عشق، نه سرفه، پنهان شدنی نیست. (لاتین)

 

Five things cannot be hid: the cough, love, anger, itch, and pain.

پنج چیزو نمی شه پنهان کرد:

سرفه و عشق و خشم و خارش و درد.

 

Love, a cough, and smoke will not remain secret.

این سه تا چیز: عشق، سرفه و دود

راز پنهانی ای نخواهد بود. (فرانسوی)

 

All is fair in love and war.

در عشق و جنگ هر عملی منصفانه است.

 

Love is like war, Easy to start, Hard to end, Impossible to forget.

عاشقی هم به جنگ می ماند

که شروعش شروع آسانی است

سخت اما تمام خواهد شد

و فراموش کردنی هم نیست.

 

Of soup and love, the first is the best.

از میان سوپ و عشق، بهترینش اولی است.

 

No folly to being in love.

حماقتی به پای عاشقی نمی رسد.

 

It is all one whether you die of sickness or of love.

مردن از عشق یا که بیماری

فرق با هم ندارد انگاری.

 

Love makes love.

عشق عشق می سازد.

 

If Jack’s in love, he’s not judge of Jill’s beauty.

جک اگر درگیر عشق و عاشقی است

قاضی زیبایی جیل او که نیست.

 

Loving comes by looking.

عشق با یک نگاه می آید.

 

He who would be loved must love.

عشق عشقی دگر برانگیزد

عشقی از عشق دیگری خیزد

هرکه خواهان عشق دیگری است

عشق باید به پای او ریزد.

 

Where love is, there the eye is.

عشق هر جاست، نظر هم آن جاست.

 

Love will creep where it cannot go.

عشق اگر عازم جایی بشود

می خزد گر نتواند برود.

 

Praising is not loving.

مدح و تحسین و ستایش عشق نیست.

 

Love sees no faults.

عشق اگر در دیده بنشیند

هیچ عیبی را نمی بیند.

 

A little love and a little money.

عشق کوچکی و پول اندکی.

 

Love lives in cottages as well as in courts.

عشق سکنی می گزیند هرکجا

هم درون کوخ ها، هم کاخ ها.

 

A loveless life is a living death.

زندگی بی عشق مرگی زنده است.

 

Love teaches asses to dance.

عاشقیت به خران رقص می آموزاند. (فرانسوی)

 

Fortune and love always hate the most deserving.

همواره از آنان که سزاوارترند

انگار که بخت و عشق بیزارترند.

 

Love is an excuse for its own faults.

عشق عذری است بر عیوب خودش.

 

A mouse will die, but will not love a cat.

موش حتی به قیمت سر خود

عاشق گربه ای نخواهد شد.

 

The quarrel of lovers is the renewal of love.

جنگ و دعوای دو تا عاشق شروع تازۀ عشق است. (لاتین)

 

Where love is little, there’s little trust.

عشق هر جایی که کوچک می شود

اعتماد آدم اندک می شود.

 

The heart’s letter is read in the eyes.

نامۀ دل روی لوح چشم ها خوانده شود.

 

Far from eye, far from heart.

به دور از دیده، دور از دل.

 

Absence is a foe to love; away from the eyes, away from the heart.

هجران و فراق دشمن عشق شود

از دل برود هر آن که از دیده رود.

 

Love is master of all arts.

عشق استاد هر هنری است.

 

It is best to be off with the old love before you are on with the new.

به که عشق کهنه را کنسل کنی

پیش از آنی که خودت را یکسره

توی عشق تازه ای داخل کنی.

 

One love expels another.

یک عشق عشق دیگری را از دلت بیرون کند.

 

The near love by craft maketh the far love loathed.

به نیرنگ و به افسون عشق نزدیک

ز عشق دور بیزارت نماید.

 

A pennyweight of love is better than a pound of law.

یک نخود عشق به یک من قانون می ارزد.

 

In a thousand pounds of law there is not an ounce of love.

در میان هزار من قانون

یک نخود عشق و عاشقی هم نیست.

 

Love craveth love.

عشق دل بی قرار یک عشق است.

 

Love comes in at the window, but goes out at the gate.

گرچه عشق از پنجره وارد شود

لیکن از دروازه بیرون می رود.

 

Love is blind.

عشق کور است.

 

Better to have loved and lost than never to have loved at all.

عاشق بشوی و بار هجران بکشی

به زان که به کل مزۀ آن را نچشی.

 

Please the eye and plague the heart.

دیده ات را به نگاهی بنواز

و به سوزی دلکت را بگداز.

 

Unkissed, unkind.

او که بوسیده نشد سنگدل است.

 

All you need is love.

همۀ آنچه تو لازم داری عشق است.

 

Whom you love best, to them you can say least.

با همان هایی که آنان را فزون تر دوست می داری

کم ترینِ حرف ها را می توانی بر زبان آری.

 

Love begets love.

عشق عشق می زاید. (لاتین)

 

Familiarity breeds contempt.

همجواری خواری می زاید. (لاتین)

 

He who loves quits his wisdom.

مردی که عاشق می شود

از عقل فارغ می شود.

 

What the eyes don’t see, the heart doesn’t grieve over.

آنچه را دیده ای نمی بیند

مشخصات

 

عقده های دلم سرودنی است

 

طبق قول رساله این مایع

یا ودی یا مذی است یا منی است

 

نکند شاش باشد این... ای وای

پس چرا فرش ها همه عنی است؟

 

                     این رساله هم این وسط... اُه اُه

                     صفحۀ چنده حکم شستن گه؟

 

                     می گه با آب کر بشور و خلاص

                     و به ماتحت خود نشو حساس

 

                     مزه شم موند، موند، باکی نیست

                     بو و مزه مخل پاکی نیست

 

                     یعنی این گه چه مزه ای می ده؟

                     صبر کن... اُه... چه مزه ای می ده!

 

                     امتحانش ضرر نداره، بخور

                     حقت اینه، بخور، صداتو ببر

 

                     ما که کلاً گهیم؛ تو، او، من

                     گه خوری خودخوری است هم میهن

 

شاهکاری سروده ام امشب

سرد و شیرین شبیه بستنی است

 

به گمانت ادیپ دارم من؟

به خیالت شعور من عنی است؟

 

یک مجرد که توی اشعارش

روضه خوان فشار بی زنی است؟

 

جبر تاریخ بود گه شدنم

شعر امروز مثل خودزنی است

 

باادب، بی ادب، چه فرقی هست؟

عقده های دلم سرودنی است


شعر و مطالب ادبی

مشخصات

 

خدایی که هستی

 

سکوت تو چون بهت گلدسته هاست

صدای تو مثل اذان خوش نواست

 

نگاه تو وحی است و آیات حق

ته چشم های تو غار حراست

 

پر جبرییل است موهای تو

و معراج من از تو تا ناکجاست

 

سرانگشت هایت به دستان من

ضریح علی بن موسی الرضاست

 

نمی بوسمت بی وضو هیچ وقت

که لب های تو تربت کربلاست

 

سراپای تو یک وجب از بهشت

نسیم تنت بوی روح خداست

 

خدا هم تو هستی و آن دیگری

خطای شگفت آور انبیاست


شعر و مطالب ادبی

مشخصات

 

اصول کافی، فصل اول

 

شیخ زیر لحاف خواهد شد

با زنی در مصاف خواهد شد

 

هرکه عمری اصول کافی خواند

فکر و ذکرش سه کاف خواهد شد

 

قبلۀ روح مرد

یک وجب زیر ناف خواهد شد

 

بعدِ زَوَّجتُکِ و الـ... الـ... الـ...

خنجری در غلاف خواهد شد

 

پنجۀ موشکاف او گرمِ

اکتشاف شکاف خواهد شد

 

کاف اول اگر کفاف دهد

کاف دوم معاف خواهد شد

 

گر کفایت نکرد، آن یک هم

روی این یک مضاف خواهد شد

 

تحت الطاف شیخ بی انصاف

دهن داف صاف خواهد شد

 

عشق وقتی بدون ال باشد

اسم آن انحراف خواهد شد

 

درد هشتاد ضربۀ شلاق

مزد عشق خلاف خواهد شد

 

در جهنم فلان عاشق با

سیخ سرخی شیاف خواهد شد

 

شیخ چون ال الی بلد شده است

از شیافش معاف خواهد شد

 

با سه میلیارد حوری ی

تا ابد در زفاف خواهد شد

 

چند تا ال به ای جا کن

خواهری باعفاف خواهد شد


شعر و مطالب ادبی

مشخصات

 

ما در آثار صنع حيرانيم

سعدی

مام ايضاً!

دلفین

 

«دو چشمونت پیاله پر ز می بی

دو زلفونت خراج ملک ری بی»

 

سراپایت سراسر عشق و حاله

تنت آنتالیا بی یا دبی بی؟

 

تو رو وقتی که تو استخر دیدم

به دل گفتم خوراک کار گی بی

 

شنا که می کنی مثل یه دلفین

فقط روی زبونم اکّه هی بی

 

تو از هر دختری خانم تری خب

خجالت که نداره؛ وا... چه عیبی؟

 

تن گرم پسر می چسبه بدجور

خصوصاً که غروب ماه دی بی

 

«همی وعده کنی امروز و فردا

ندونم مو که فردای تو کی بی»

 

نگو آقام شاید که بفهمه

که آقاتم نداره علم غیبی

 

نگو می رم کلاس انگلیسی

منو کشتی پسر؛ کام آن بیبی

 

خودم بت انگليسی ياد می دم

بدون كه روز جمعه ترزدی بی

 

دلت پیش خودم گیره عموجون

بگو بینم جواب تو اُکی بی؟


شعر و مطالب ادبی

مشخصات

 

سفر آفرینش

 

یک روز خدا کن فیش ترکید

شش روز نشست و کل دنیا را رید

بعدش و نفخت فیه من روحی، زررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررت

نفخ شکمش بود و در انسان گوزید

 

شش روز تمام چیز خود را چیزيد

احسنت؛ ولی که چی؟ شما می دانید؟

آقای خدا، دست مریزاد؛ ولی

ای کاش که سیفون جهان را بکشید


شعر و مطالب ادبی

مشخصات

گل سرخ

 

هر زمان دخترکی روی لبانش گل سرخی دارد

باز من توی همان حال و هوای طرب انگیز دبیرستانم

باز هم هشت کتاب

زیر میزم باز است

باز هم زیست شناسی

                          مبحث هورمون ها

من چه مستم امروز

و تمام بدنم می خارد

 

همکلاسی هایم

نصفشان دختر اگر می بودند

پردۀ پنجرۀ مدرسه مان پردۀ الفیه نبود

 

باز من تب دارم

و سراپا خیسم

از پس پرده چه خواب خنکی می آید

می گذارم سر خود را بر میز

چشم ها را می بندم

و لبانم را می لیسم

دلکم عاشق یک دخترک بی نام است

که سر میز بغل دستی جایش خالی است

دخترک روی لبانش گل سرخی دارد

دخترک می خندد

من می خندم

دخترک روی لپ من گل سرخی می کارد


شعر و مطالب ادبی

مشخصات

 

آیین دشمنی

 

زیبای دوست داشتنی، دشمن منی؟

آخی! چه بانمک شده آیین دشمنی

 

مانند بچه گربۀ بامزه ای فقط

سیب بلوغ کال مرا گاز می زنی

 

بیچاره، چشم باز کنی چیده ام تو را

چون میوه ای رسیده و شیرین و چیدنی

 

امشب به شوق عشق تو پروانه می شوم

امشب که نرم دور تنم پیله می تنی

 

زن یعنی انتزاعی یک رختخوابْ عشق

پاشو بیا که هرچه که باشد تو هم زنی


شعر و مطالب ادبی

مشخصات

 

مردی که بی زنی برود توی رختخواب

تا صبح وول می خورد و آه می کشد

مردی که با زنی برود توی رختخواب

تا صبح وول می خورد و آه می کشد

بین مجرد و متأهل چه فرقی است؟

 

میان آه من تا آه ایشون

تفاوت از زمین تا آسمان است!


شعر و مطالب ادبی

مشخصات

 

زمانی که سری روی تنم نیست

نیازی هم به سر خم کردنم نیست

غزلی که تو کوچه پیداش کردم

 

ما که از نسل شصت و هفتادیم

چون پفک یکسره فقط بادیم

 

ما همانی که دیر بالغ شد

ما همانی که زود وادادیم

 

چوب کبریت های سوخته ایم

نسل بدبخت رفته ازیادیم

 

نسل تلخ بدون لبخندیم

نسل لال بدون فریادیم

 

توی این کشور خراب آباد

ما به زور مواد آبادیم

 

بنگ، تریاک، گرد، شیشه، کراک

هرکدامش که باشد استادیم

 

جنس وقتی بد است، غمگینیم

هر زمان خوب می شود، شادیم

 

ما که در این هزارۀ سوم

مثل اعصار قبل میلادیم

 

ساده لوحانه منگ حسرت آن

دومین روز ماه خردادیم

 

سالیانی دراز گوش به این

گفت وگوهای هسته ای دادیم

 

آشپزخانه مال آقا شد

این وسط ما خیار سالادیم

 

زندگی های ما تمام سگی است

ما فقط شکل آدمیزادیم

 

نوبت عاشقی گذشت و هنوز

زیر باتوم گشت ارشادیم

 

توسری خور شدیم؛ می فهمید؟

و به این توسری چه معتادیم

 

همه از دم پلید و پفیوزیم

همه از دم شرور و شیادیم

 

نسل نحس حرامزادۀ پست

لایق فحش جدوآبادیم

 

ما ابرقدرتیم؛ باور کن

نشنیدی که پهبادیم؟

 

کور بودی که یک عدد میمون

روی عرش خدا فرستادیم؟

 

نشنیدی که اسکلی فرمود:

»ما از آن جای فیل افتادیم»؟ (نقل به مضمون!)

 

هرچه عیب است مال غربی هاست

ما که کلاً بدون ایرادیم

 

امر تولید مثل آمده است

ما همانی که بچه می زادیم

 

بی خیالش رفیق، لولم کو؟

ما که از هفت دولت آزادیم

 

          «آورین، آورین، چه شعری بود

          سکه ات را به مادرت دادیم»


شعر و مطالب ادبی

مشخصات

 

بزک بمیر

 

آنگاه که جام شوکرانش را خورد

با یک دل آرام مرخص شد و مرد

من، بچۀ شش ساله، چه می دانستم

با خویش بهار را به دوزخ می برد

 

با پند بزک نمیر خامم کردند

با وسوسۀ علف لگامم کردند

هر بار که شیهه ای کشیدم از خشم

با بوسۀ تازیانه رامم کردند

 

آن درس که انقلابتان آموزاند

دیدی چه قشنگ مغز ما را گوزاند

رفتن به سراب داغ جن های حجاز

سودای شما بود که ما را سوزاند

 

درسی که بزک لحظۀ مرگش آموخت

این بود: بهار با علف هایش سوخت

آن گرگ که عمری به بزک خواب فروخت

در باغچۀ بهار آتش افروخت


شعر و مطالب ادبی

مشخصات

شعر ترجمه

 

فراموشم نکن

                    از شاعری گمنام

 

چون در آغاز جهان پروردگار

روی هر گل نام زیبایی گذاشت

یک گل چشم آبی ناخورده مست

بازگشت و باخجالت عرضه داشت:

 

نام خود را من ز خاطر برده ام

نام من را از بهاران کم نکن

پس خدا در گوش او آرام گفت:

نام تو باشد «فراموشم نکن»

 

FORGET-ME-NOT

                                    by: Anonymous

 

When to the flowers so beautiful

The Father gave a name,

Back came a little blue-eyed one,—

All timidly it came.

And standing at the Father’s feet

And gazing on His face,

It said, in meek and timid voice,

Yet with a gentle grace:

“Dear Lord, the name Thou gavest me,

Alas, I have forgot.”

The Father kindly looked on her

And said, “Forget-me-not.”


شعر و مطالب ادبی

مشخصات

خاكی

 

... و تو خاکی شدی

و من آمدم

و دیدمت که چه زیبایی

سراپایت خاکی بود

خاکی شده بودی که من بیایم و ببینمت که چه خواستنی هستی

من نگاهت کردم و بغضم شکست

تو فقط خندیدی

و من دیدمت که چه پرستیدنی هستی

عاشقت شدم

                ـ این طور می گویند ـ

بغلت کردم تا بیش تر خاکی شوی

بعد باران آمد

                باران

                     باران

                          باران

و ما گِلی شدیم

 

خیلی ضایع شد!


شعر و مطالب ادبی

مشخصات

 

جمع دم من با دم تو باد صباست

اکسیر حیات ابدی در دم ماست

معنای درست دم غنیمت دانی

همدم شدن دم به دم آدم هاست

 

آن دم که دمی با دم یار آمیزد

در هستۀ خفته شور باغ انگیزد

تا اورشلیم گر رود جمع دو دم

عیسای نبی ز گور خود برخیزد


شعر و مطالب ادبی

مشخصات

 

نوشابۀ گازدار تقدیم تو باد

 

ای فاعل همیشگی مادر وطن

یک خرده صبر، یک نمه روغن اقلکن

 

آن مردها که یکسره از پشت می کنند

اول درون چیز تو انگشت می کنند

 

این ها که در تو شیشۀ نوشابه می کنند

نامردها نه شست، نه سبابه می کنند

 

این شعر دارد آن طرفی می رود که من

می ترسم از اوین و طریق الخروج عن

 

گه خورده ام که شعر... غلط کرده ام که... آه!

موساد...؟ نه، به جان خودم... - اوخ - اشتباه...

 

ناهار... - زرررررررررررت - توی اوین خورده ام نخود

نوشابه تان - ببخش - کمی گازدار شد


شعر و مطالب ادبی

مشخصات

خواننده چرا به شعر دل می بازد؟

چون شاعر خوب دلبری می سازد

یک شعر قشنگ دختر روسپی ای است

مست است و به عشاق خودش می نازد

 

شاعر ز چه رو به شعر خود می نازد؟

زیرا که خودش نخست دل می بازد

یک شاعر خوب مثل تندیسگری است

کو روسپیان ابدی می سازد


شعر و مطالب ادبی

مشخصات

 

شاعرانه مرغیدن

 

آقا خروسه حالش انگاری خرابه

قوقولی قوقو

یعنی الا ای سروقد سیم ساق نازک اندام کمان ابروی آهوچشم گلچهر پریشان مو...

 

اما دریغا، بانگ هل من ناصر اون بی جوابه

قدقدقدا

یعنی ولم کن بی حیا

 

جیک جیک جیک جیک

یعنی جواب دیپلماتیک کلاسیک!


شعر و مطالب ادبی

مشخصات

 

155 ضرب المثل انگلیسی دربارۀ احمق

 

توضیح: هرکجا که در انتهای یک ضرب المثل و داخل پرانتز نام زبان دیگری آمده، منظور این است که این ضرب المثل از آن زبان وارد زبان انگلیسی شده است.

 

The world is full of fools.

دنیا پر از بی عقل هاست.

 

Every man hath a fool in his sleeve.

ابلهی در آستین هرکسی است.

 

Some are wise, and some are otherwise.

بعضی ها عاقل اند و بعضی ها در گروه مقابل اند.

 

Change of weather is the discourse of fools.

آنچه موضوع حرف احمق هاست

بحث تغییر وضع آب و هواست.

 

A wise man changes his mind, a fool never will.

عاقل نظرش عوض شود؛ لیک

احمق نظرش همان که بود است.

 

To promise and give nothing is comfort to a fool.

وعده های سر خرمن دادن

می شود دلخوشی یک کودن.

 

None but fools and fiddlers sing at their meat.

کسی به جز ویلن زن و یک مشنگ خرفت

سر غذای خود آواز خواندنش نگرفت.

 

Stupid is as stupid does.

کاری که ابلهی بکند ابلهانه است.

 

Fools rush in where angels fear to tread.

جایی که فرشتگان بترسند روند

با کله خلان وارد آن جا بشوند.

 

A fool is ever laughing.

هر ابلهی همواره خندان است.

 

When women find a fool they give him his full share.

تا ن یک خنگ پیدا می کنند

تا که جا دارد به او جا می کنند.

 

Hope often blinks at a fool.

امید اغلب به یک بی عقل چشمک می زند.

 

Fools are like wise men until they open their mouths.

خنگ ها نیز چو عاقل هایند

تا زمانی که دهان بگشایند.

 

A fool is pleased with his own folly.

بی عقل ز بی عقلی خود خرسند است.

 

A nod from a lord is a breakfast for a fool.

بهر آن مرد که او اسکل دیوانه ای است

سر تکان دادن یک لرد چو صبحانه ای است.

 

Experience is the mistress of fools.

تجربه معشوقۀ بی عقل هاست.

 

Experience may teach a fool.

تجربه شاید به فردی بی خرد

درنهایت چیزی آموزش دهد.

 

What the fool does in the end, the wise man does at the beginning.

آنچه را بی عقل در پایان کند

آدم عاقل در آغاز آن کند.

 

Fools will be fools.

بی خردها بی خرد خواهند ماند.

 

A fool loseth his estate before he finds his folly.

پیش از آنی که به بی عقلی خود پی ببرد

مال و سرمایۀ بی عقل ز دستش بپرد.

 

A fool dances without a fiddle.

بی عقل بدون ویلن می رقصد.

 

A nod for a wise man, and a rod for a fool.

بهر عاقل سری تکان دادن

ترکه ای هم برای یک کودن.

 

A fool thinketh himself wise.

بی خرد خود را خردمندی شمارد.

 

The fool thinks himself wise to the very last, but the wise man knows him to be a fool.

احمق اندیشد که عقل مطلق است

عاقل اما داند او یک احمق است.

 

A fool’s bolt is soon shot.

ترکش یک بی خرد زود خالی می شود.

 

Fools and madmen speak the truth.

خنگ ها و عصبانی ها

راستش را به تو می گویند.

 

“They say” is a fool.

«چنین گویند» خنگی کله پوک است. (فرانسوی)

 

Every fool thinks himself wise to the very last.

هر مشنگی خویشتن را حد اعلای خرد داند.

 

The first chapter of fools is to think themselves wise.

اولین فصل کتاب ابلهان

خویشتن را باخرد دانستن است.

 

He is a fool that forgets himself.

هرکسی از یاد خود غافل شود یک ابله است.

 

It is the part of a fool to say, I had not thought it.

بخشی از خصلت خلاس بگن:

فکر اینو نکرده بودم من.

 

Fools no Latin know.

بی عقل ها لاتین نمی دانند.

 

The fool runs away while his house is burning down.

از خانه اش درمی رود مرد خرفت

آن موقعی که خانه اش آتش گرفت.

 

A knave discovered is a great fool.

رذلی که مچش باز شود اِند مشنگ است.

 

Who loves not women, wine, and song, remains a fool his whole life long.

کسی که دوستدار باده و آواز و زن ها نیست

تمام عمر را یک کله پوک خنگ خواهد زیست. (آلمانی)

 

A fool believes everything.

بی خرد هر چیز را باور کند.

 

God helps three sorts of people: fools, children, and drunkards.

یاور این مردمان باشد خدا:

خنگ ها و بچه ها و مست ها. (فرانسوی)

 

A fool is ashamed to change his purpose.

یک احمق از تغییر رأیش شرم دارد.

 

Send a fool to the market, and a fool he’ll return.

اسکلی را تو به بازار فرست

اسکلی سوی تو برمی گردد.

 

Learn wisdom by the follies of others.

خرد را از حماقت های دیگرمردمان آموز.

 

He is a fool who digs for lead with a silver shovel.

گر زمین را می کند با بیل سیمینی به دست

تا در آن جا سرب یابد، کله پوکی ابله است.

 

Fools are pleased with their babblings.

بی عقل ها با زرزر خود عالمی دارند.

 

A wise man learned by others’ harms, a fool by his own.

یک خردمند از زیان دیگران عبرت گرفت

از زیان خویشتن عبرت گرفت اما خرفت.

 

Fools are pleased with their own blunders.

همیشه آدمای خنگ و کودن

ز سوتی های خود خرکیف می شن.

 

God alone understands fools.

فقط شخص خدا قادر به درک کله پوکان است. (فرانسوی)

 

Give a fool a candle to light, and he will burn both the candle and your house.

بی عقل را شمعی بده تا برفروزد

او شمع را با خانه ات یکجا بسوزد.

 

Too much talking is the sign of fools.

روده درازی نشان بی خردان است.

 

Fair words make a fool fain.

حرف های دلفریب و دلپسند

مایۀ خرسندی احمق شوند.

 

Children and fools have merry lives.

به احمق و بچه خوب خوش می گذرد.

 

Children and fools speak the truth.

بچه ها و احمق ها حرف راست می گویند.

 

Riches serve a wise man but command a fool.

خادم مردم بخرد بشود مال، اما

زان طرف می کند او امر به نابخردها.

 

Fools laugh when they are drowning.

موقع غرق شدن بی خردان می خندند.

 

Wit is folly, unless a wise

مشخصات

  • جهت مشاهده منبع اصلی این مطلب کلیک کنید
  • کلمات کلیدی: fool ,wise ,fools ,احمق ,عاقل ,that ,than wise ,himself wise ,fool that ,their mouths ,pleased with ,fool thinks himself ,المثل انگلیسی دربارۀ
  • در صورتی که این صفحه دارای محتوای مجرمانه است یا درخواست حذف آن را دارید لطفا گزارش دهید.

او می شمرد همیشه از یک تا صد

شاید سر صد معجزه ای رخ بدهد

اما به نود که می رسد می لرزد

یک دو سه چهار پنج شش هفت... نود

یک دو سه چهار پنج شش هفت... نود

یک دو سه چهار پنج شش هفت... نود

یک دو سه چهار پنج شش هفت... نود

یک دو سه چهار پنج شش هفت... نود

یک دو سه چهار پنج شش هفت... نود

یک دو سه چهار پنج شش هفت... نود...


شعر و مطالب ادبی

مشخصات

 

شعر بندتنبانی

 

برایم فیلم می آیی؟ بیا؛ شاید نمی دانی

که من استاد هستم در فنون کارگردانی

 

هوس کردی زرنگی را به من حالی کنی جوجو؟

تو که حتی الفبای هوس را هم نمی دانی

 

به یک دنیا غزل هایی که با شوق تو می گویم

توی بی ذوق گفتی شعرهای بندتنبانی

 

تو هر حرفی دلت می خواست برگشتی به من گفتی

ولی دیگر نبینم شعرهایم را برنجانی

 

تو بودی که مرا دق مرگ کردی؟ سگ محل کردی؟

چه گفتی؟ چی؟ نه بابا! آخ! پس گفتی پشیمانی

 

ولی عیبی ندارد؛ می شود یک جور جبران کرد

برایت می گذارم یک کلاس درس جبرانی

 

من امشب بندتنبانی نشانت می دهم دختر

كه ديگر اژدهای خفته را از جا نجنبانی

 

كه بعد از اين اگر روزی برايت یک غزل خواندم

بگویی بَه، چه شعری گفته ای ای سعدی ثانی!


شعر و مطالب ادبی

مشخصات

 

هفت راهکار برای خلاص شدن از شر چهارشنبه سوری

 

سال هاست که حاکمان خردمندمان با ما مردم خر سر این چهارشنبه سوری دردسر دارند و هر کاری می کنند که ما از این سنت ضالۀ مجوسیدست برداریم فایده ای ندارد. این جانب برای حل قطعی معضل چهارشنبه سوری هفت راهکار ارائه می کنم:

1- آیات عظام مکارم شیرازی، مصباح یزدی و نوری همدانی فتوایی صادر کنند مبنی بر این که برگزاری چهارشنبه سوری واجب شرعی است و هرکس از ترقه بازی و پریدن از روی آتش اجتناب کند در شب اول قبر باید تن به یک فقره هارد با جناب ن بدهد و در روز قیامت نیز با یزید بن معاویه، شمر بن ذی الجوشن و اشعث بن قیس محشور می شود.

2- سازمان تبلیغات اسلامی اجرای مراسم چهارشنبه سوری را بر عهده بگیرد.

3- رسانۀ ملی یک بند مردم را به شرکت در مراسم دشمن شکن چهارشنبه سوری دعوت کند تا بدین وسیله یک بار دیگر مشت محکمی بر دهان ابرقدرت ها کوبیده شود.

4- فیلسوف بزرگ، حضرت استاد دکتر رحیم پور ازغدی، با استدلالاتی محکم ثابت کنند که کانت و هگل و نیچه و کی یر که گارد از مخالفان چهارشنبه سوری بوده اند.

5- بأی نحو کان رابطه ای بین مراسم چهارشنبه سوری و حماسۀ 9 دی برقرار شود.

6- ون معزز حوزۀ علمیۀ قم جلوی مسجد اعظم آتشی روشن کنند و جمیع حضرات آیات و حجج اسلام از روی آن بپرند. البته توصیه می شود در هنگام پرش عمامۀ خود را دودستی بچسبند که توی آتش نیفتد و اسلام عزیز جزغاله نشود.

7- اعضای پایگاه های بسیج در سراسر کشور به صورت کاملاً خودجوش با سربندهای أنا العمار، أنا البیعار، أنا البیمار و أنا البوتیمار به خیابان ها ریخته و با سر دادن شعارهای انقلابی بصیرتدار ترقه در کنند.

فدوی اطمینان می دهد که با اجرای همین راهکارهای ساده چهارشنبه سوری خود به خود از ذهن و ضمیر مردم ایران پاک می شود و این سنت غلط، که به قول استاد شهید مرتضی مطهری جز خریت چیزی نیست، برای همیشه ور می افتد.

والحمدلله الذی جعلنی والبورازغدی من المتفکرین.

 

علامه مهدی

19 جمادی الثانی 1439


شعر و مطالب ادبی

مشخصات

  • جهت مشاهده منبع اصلی این مطلب کلیک کنید
  • کلمات کلیدی: چهارشنبه ,سوری ,مراسم ,مردم ,راهکار ,چهارشنبه سوری ,مراسم چهارشنبه ,برای خلاص ,راهکار برای
  • در صورتی که این صفحه دارای محتوای مجرمانه است یا درخواست حذف آن را دارید لطفا گزارش دهید.

 

 

چه ساپورت نازی؛ عجب دختری

دل شاعرا رو به کل می بری

چه شعری برا تو بگم؛ اُه، ملس

که ساپورت با شرت هم قافیه س!

ساپورت

 

او که طراح مد ملت ماست

تیپ یک زاغ به چشمش زیباست

 

روح او تیره ترین تاریکی است

و  خودش هیزترین بوتیکی است

 

گفته ساپورت مضر است به پوست

هرکه پوشیده تنش رنگ لبوست

 

بس که چرک است و شپش هم دارد

هرکه پوشیده تنش می خارد

 

این نه شلوار که تنبان باشد

این ردای خود شیطان باشد

 

گفته هرکس که بپوشد ساپورت

بپراند ز سر مردم چرت

 

روح او غرق گناه است؛ ای وای

در جهنم ته چاه است؛ ای وای

 

هرکسی خالق این شلوار است

نوکر اسکل استکبار است

 

ساق وقتی که اپیلاسیونی است

عین ماشین جگرریزکنی است

 

دیدۀ برزخی بعضی ها

زیر شلوار چه می بیند؛ وا!

 

و خدا عقل دهادش دو منی

و شوکی نیز به طرز خفنی

 

تا به آن وقت به من گوش کنید:

کار هرروزه فراموش کنید

 

و بگردید به دنبال زنی

که ثواب است به او زل بزنی

 

او که ساپورت به تن کرده و هی

می کند توی خیابان لی لی

 

صاحب ساق ترین ساق زمین

کعبۀ امت عشاق زمین

 

که خودش عارف واصل شده است

مدرکش قطب معادل شده است

 

خرقه اش خرقۀ دنیایی نیست

از بهشت آمده، این جایی نیست

 

دور آن ساق خدا پرده کشید

کرم ابریشم دل پیله تنید

 

این لباس اخِ غیرشرعی

این لباس کَمَکی نامرئی

 

پنبه اش کار خود حلاج است

رابعه بافته در روز الست

 

صاحب این بدن توپر و سفت

خرقه از دست خود خضر گرفت

 

ساق او جاذبه ای کیهانی است

هفت من مثنوی عرفانی است

 

ساق هایی که دو ساقی هستند

جام های می باقی هستند

 

و یکی خوف و یکی نیز رجاست

و یکی شمس و یکی مولاناست

 

او که استاد تمام عرفاست

پای ساپورتی او دست خداست

 

رازهای بدنی بالغ را

و من الخلق الی الخالق را

 

معنی روشن عرفان بدن

خانقاه تن سرزندۀ زن

 

سالک دیدۀ یک عاشق هیز

همۀ معنی حافظ را نیز

 

در تو آن جور که او می گوید

شاخۀ معرفتی می روید

 

خرقۀ عشق همین ساپورت است

خاصه وقتی که بدون شرت است

 


شعر و مطالب ادبی

مشخصات

 

رؤیاهاتو از دست نده

واسه این که اگه رؤیاهات از دست برن

زندگی عین بیابون برهوتی می شه که برفا توش یخ زده باشن

لنگستون هیوز ـ شاملو

رؤیاهام

 

ای کاش من هم

یک خوک بودم

با شادمانی

گه می نمودم

 

توی توالت

ظلم است ریدن

جایی دومتری

بی هیچ روزن

 

ناراحت و تنگ

هر پات یک ور

چون فیلسوفان

خیره به یک در

 

یک انقلابی

ای کاش می شد

می شد برینی

در بستر خود

 

با یک در باز

خیره به یک هال

هالی که در آن

یک داف باحال

 

مثل خود تو

و جیگر

بوسی هوایی

بفرستد این ور


شعر و مطالب ادبی

مشخصات

 

غزل نوعی

 

وقتی که محتسب زد و حافظ شناس شد

دیوان شعر با عن قاطر جناس شد

 

وقتی علی عصر خودش عمروعاص شد

از در درآمدی و من از خود به در شدم

 

آواره مانده از وزش بادهای سرد

لیلا دوباره قسمت ابن السلام شد

 

باقی این غزل را ای مطرب ظریف

زین سان همی شمار که زین سانم آرزوست


شعر و مطالب ادبی

مشخصات

 

گلچین ضرب المثل های انگلیسی

بخش 19:

 

A woman’s mind and winter wind changes oft.

دو چیز هست که تغییر می کند طبعاً:

یکیش باد زمستان، یکی عقیدۀ زن.

 

As they pipe to me, I will dance.

هر جور که نی لبک برایم بزنند

من نیز همان جور قری خواهم داد. (پرتغالی)

 

In the house of the fiddler all fiddle.

در سرای ویلن زن همه از دم ویلن زن هستند.

 

Beauty is potent, but money is omnipotent.

زور زیبایی اگر برحق بُود

پول اما قادر مطلق بُود.

 

What one man despises, another craves.

مایۀ بیزاری یک مرد را

دیگری از دل تمنا می کند.

 

One fault doth but one pardon need.

یک خطا یک عفو لازم دارد و بس.

 

He that would the daughter win

Must with the mother first begin.

چو مردی بخواهد که بی دنگ و فنگ

دل دختری را به دست آورد

در آغاز باید بدون درنگ

دل مادر دخترک را برد.

 

Less of your courtesy, and more of your purse.

از تعارف های خود کم تر بکن

لیکن از جیب مبارک بیش تر.

 

No flying without wings.

بدون پروبال پرواز نیست.

 

He must needs swim that is held up by the chin.

تا چانه اگر داخل آب است آقا

جداً به شنا نیاز دارد گویا.

 

Do not be in a hurry to tie what you cannot untie.

بی خودی هول نزن تا گرهی را بزنی

اگر آن را نتوانی که خودت باز کنی.

 

The man is his clothing.

مرد همان لباس اوست. (یونانی)

 

It is ill catching of fish when the hook is bare.

طعمه وقتی بر سر قلاب نیست

صید ماهی کار خیلی مشکلی است.

 

Though the cat winks awhile, yet sure she is not blind.

گرچه او یک چند چشمک می زند

گربه اما مطمئناً کور نیست.

 

Every man to his own taste.

هرکسی یک سلیقه ای دارد.

 

He is not laughed at that laughs at himself first.

هرکس خودش اول به خودش می خندد

بر خویش مسیر خنده را می بندد.

 

A sack full of fleas is easier to watch than a woman.

نگهبانی از گونی ای پر ز کک

ز پاییدن یک زن آسان تر است. (آلمانی)

 

Let well alone.

چیز سالم را به حال خود گذار.

 

If the counsel be good, no matter who gave it.

چو پندی سودمند افتد، مهم نیست

کسی که گفته است آن پند را کیست.

 

There is no pride like that of a beggar grown rich.

نخوتی چون نخوت مردی گدا

کو اخیراً گشته ثروتمند نیست.

 

When the fruit is ripe, it falls.

میوه وقتی برسد می افتد.

 

It goes in at one ear, and out at the other.

وقتی که از یک گوش وارد می شود

از گوش دیگر زود بیرون می رود. (لاتین)

 

He may freely receive courtesies that knows how to requite them.

او که می داند چگونه لطف را جبران کند

تا بخواهد مورد نیکی و لطف مردم است.

 

A bad day never hath a good night.

پس از روزی که بد باشد شب خوبی نمی آید.

 

When the cat winketh, little wots the mouse what the cat thinketh.

موش کوچولو کجا بو می برد

آن زمان که گربه چشمک می زند

چه خیالی در سرش می پرورد.

 

Eevery man knows his own business best.

هرکسی شغل خودش را حتماً

بهتر از هرکس دیگر بلد است.

 

By the little is known the much.

بسیار را با اندک آن می شناسند.

 

East, west, home’s best.

چه در شرق دنیا، چه در غرب دنیا

بُود خانۀ هرکسی بهترین جا.

 

Age and wedlock tames man and beast.

مردها و وحوش جنگل را

پیری و ازدواج رام کند.

 

With how much ease believe we what we wish!

چه راحت آنچه را که آرزو داریم باور می کنیم!

 

It is pleasant enough going afoot when you lead your horse by the bridle.

اگر باشد افسار اسبت به دست

پیاده روی کار مطبوعی است. (فرانسوی)

 

Let him that is cold blow at the coal.

بگذار همان کسی که سردش شده است

بنشیند و خود زغال را فوت کند.

 

Words are wind.

واژه ها باد هوا هستند.

 

Women in mischief are wiser than men.

(عقل زن در نوع خاصی از امور

از عقول مردها کامل تر است)

زن جماعت در زمان شیطنت

از تمام مردها عاقل تر است.

 

Happy is he that is happy in his children.

ای خوش آن مرد که شادی را در

بچه های خودش او یافته است.

 

You reap what you sow.

درو می کنی آنچه را کاشتی.

 

Nothing falls into the mouth of a sleeping fox.

توی حلق روبه خفته

کلهم چیزی نمی افته.

 

A thing is worth as much as it can be sold for.

قیمت هر چیزی آن اندازه است

که بدان قیمت توان آن را فروخت. (لاتین)

 

Few people are out of the reach of slander.

کم اند آنان که از بهتان و تهمت در امان مانند.

 

A young man married is a young man marred.

مردی جوان که خر شد و عقد نکاح کرد

مرد جوانی است که خود را تباه کرد.

 

Who won’t be ruled by the rudder will be ruled by the rock.

هرکه با سکان هدایت می نشد

صخره ای او را هدایت می کند. (ایتالیایی)

 

Better is the branch that bends, than the branch that breaks.

شاخه ای که خم شود از شاخه ای که بشکند نیکوتر است. (دانمارکی)

 

A dwarf on a giant’s shoulder sees further of the two.

کوتوله ای بر شانۀ یک غول وقتی می نشیند

از هر دوتاشان دورتر را می تواند که ببیند. (لاتین)

 

One may think that dares not speak.

می تواند که بیندیشد او

که در او جرئت گفتن نبُود.

 

Handsome is that handsome does.

هرکسی کردار او زیباست، او زیباست.

 

برگرفته از کتاب فرهنگ ضرب المثل های انگلیسی؛ گردآورنده و مترجم: مهدی


شعر و مطالب ادبی

مشخصات

 

درس عشق

 

چو دلدارت اپن یا حلقوی نیست

نصیبت جز سلوکی معنوی نیست

 

          کسی این گونه کرده ویزویزی

          که از آناتومی نشنیده چیزی

 

          برای کوری این خرمگس ها

          دو در دارد شبستان هوس ها

 

          چنانچه مهر و موم است این یکی در

          چه غم؟ داخل بشو از راه دیگر


شعر و مطالب ادبی

مشخصات

 

وای، لب هاش چه نمناک شده

چه عرق کرده، رژش پاک شده

فکر ناجور نکن بابایی

که فقط خورده یه فنجون چایی

 

خودمونیم، چه گیجن پدرا

باز باباش رکب خورده، چرا؟

اون که ساقی شه پسردایی شه

دختره تشنۀ اون چایی شه!


شعر و مطالب ادبی

مشخصات

 

این که توی حمام است

یک جوان ناکام است

رؤیای خیس

 

باز رؤیای خیس و حال وخیم

تف به شیطان بی حیای رجیم

 

جیب خالی و یار باقالی

چه کنم با دو غدۀ بدخیم؟

 

خواجه ام کن تو، خواجۀ دو جهان

که مرا کشته این عذاب الیم

 

خواب رنگی دوباره دیدم و... او و و ی

بازم امشب حمومو افتادیم

 

                 خواب هایم همیشه رنگی باد

                 دخترانش به این قشنگی باد


شعر و مطالب ادبی

مشخصات

 

باران شهاب سنگ ها

 

امروز چه نازی و گل شده ام

یک جور ملوس و خوشگلی شل شده ام

انگار شهاب سنگ خورده به سرم

با حالت آسمانی ای خل شده ام

 

امروز چه نازی و گل شده ای

یک جور ملوس و خوشگلی شل شده ای

انگار شهاب سنگ خورده به سرت

با حالت آسمانی ای خل شده ای

 

امروز چه نازی و گل شده است

یک جور ملوس و خوشگلی شل شده است

انگار شهاب سنگ... این شاعر ما

با یک سره بنگ ظاهراً خل شده است

 

باران شهاب سنگ ها می بارد

روزی دو هزار آدم خل می کارد

وقتی که زمین پر از کثافت باشد

آدم هوس عالم بالا دارد


شعر و مطالب ادبی

مشخصات

 

بود و انگار نبود

 

تب کرده و سرمازده و خواب آلود

ها کرد میان پنج انگشت کبود

وارفت کنار جوی و چشمانش را

بر هرچه که بود بست و دیگر نگشود

 

صبح آمد و او هنوز بیدار نبود

از رفتن او کسی خبردار نبود

او را کسی انگار در این شهر ندید

در شهر یکی بود که انگار نبود

 

تا لحظۀ آخر به کسی داشت امید

وقتی که امید پر زد او نیز پرید

آن روسپی دوازده سالۀ شهر

همراه کلاغ ها دل از شهر برید


شعر و مطالب ادبی

مشخصات

 

دریاچۀ رؤیا

 

دوست داری که به بالا برسی؟

به بلندای تماشا برسی؟

 

دوست داری که به یک چشم زدن

سر یک قلۀ زیبا برسی؟

 

بال ها را بگشایی سرمست

به فراسوی ثریا برسی؟

 

پس پشت مه و خورشید و فلک

به جهان های نه پیدا برسی؟

 

دل تو رای کجاها دارد؟

دوست داری به کجاها برسی؟

 

یک دم آواز دلت را دریاب

تا همان دم به همان جا برسی

 

دل به دریا زدن از رود آموز

رود شو تا که به دریا برسی

 

سر به صحرا بگذار ای مجنون

گاه آن شد که به لیلا برسی

 

در پی رود دل خویش برو

تا به دریاچۀ رؤیا برسی


شعر و مطالب ادبی

مشخصات

 

نعوظ بالله

 

شیخ ریلکس و با طمأنینه

هر گلی که ببینه می چینه

 

تا یه خانم دماغ خوشمزه

پیش این شیخ هیز می شینه

 

دست مارادونا دریبل ن

می ره از تو دماغ تا سینه

 

سوت زَوَّجتُکِ زده که بشه

موقع حملۀ نخستینه

 

توی دروازه، توی دروازه

حاجی آقا چه می کنه، اینه!

 

آفسایدم که نیست؛ نه، اصلاً

که کمک داور زمین دینه

 

دو سه تا ال که توش جا بکنی

اسم فحشا عفاف و تمکینه

 

این کتاب اصول کافی شیخ

سوژه جلق همه شیاطینه

 

نسخۀ مادر کاماسوتراس

منبع خلق ویس و رامینه

 

به درستی کتاب بالینی است

کل بحثش حدیث بالینه

 

با یه عمامه و دو تا نعلین

زندگانی چقدر شیرینه

 

شیخ آقای گل شده؛ احسنت

گلزن اول میادینه

 

هرچه دروازه دیده وا کرده

تازه اینا برای تمرینه

 

در حدیث اومده که توی بهشت

حور و غلمان شیخ تضمینه

 

بازی واقعی در اون دنیاست

چقدم اون نبرد سنگینه

 

با نود هنگ حوری و غلمان

جنگ سردار عشق خونینه

 

ظاهراً رمز عالم بالا

پیچ و تاب کمر به پایینه

 

چارده قرنه شیخ اسهاله

هرکجا که بشینه می رینه

 

 

آقا نعوظ با آه است

هدفش قربتاً الی الله است

 

ماها نعوذبالله است

دست خر هم همیشه کوتاه است


شعر و مطالب ادبی

مشخصات

منتشر شد


ضرب المثل های طنز انگلیسی

 

گردآورنده و مترجم: مهدی

 

 

Laugh and grow fat.

بخند تا چاق شی.

 

یادداشت آغاز کتاب:

 در شش سال گذشته بخشی از وقت من صرف ترجمۀ کتابی با عنوان فرهنگ ضرب المثل های انگلیسی شد که شامل بیش از 4200 ضرب المثل است که از منابع مختلف گردآوری و ترجمه شده اند. کتاب حاضر مجموعۀ هزار و یک ضرب المثل طنز است که از آن کتاب گلچین شده اند. کتاب فرهنگ ضرب المثل های انگلیسی را هم به زودی به صورت الکترونیک منتشر خواهم کرد، اما فکر کردم اگر مجموعه ای از ضرب المثل های طنز انگلیسی را به صورت جداگانه منتشر کنم کتاب کوچک جالبی از آب دربیاید. ضرب المثل های این کتاب به ترتیب حروف الفبای انگلیسی مرتب شده اند. بیش تر آن ها به صورت موزون ترجمه شده اند: به صورت نیم مصرع، تک مصرع، تک بیت، دو یا چند بیت و شعر نیمایی کوتاه. امیدوارم از خواندن این کتاب لذت ببرید.

مهدی

14 مرداد 1397 ـ قم

 

این کتاب را می توانید از بخش پیوندهای همین وبلاگ به طور رایگان دانلود کنید.


شعر و مطالب ادبی

مشخصات

 

زندگی

در نسیم یک شب بهاری خنک

زیر نور شمع های جاودانۀ فلک

خواب دیدن دو عاشق است

                                روی یک تشک

خواب خنده های کودکی

خواب خوب مشترک


شعر و مطالب ادبی

مشخصات

 

درد عشقی کشیده ای که مپرس

 

باید به خداوند توکل بکنی

رو تخت دمر بخوابی و شل بکنی

شلوارتو یک خرده بیاری پایین

                                     تا دردِ... تو هم فکر خرابی داری

                                     تا دردِ... نکن بچه، مگه می خاری؟

                                     شلوارتو درنیار، چشمم روشن

                                     تا دردِ... دِ بگذار بگم، هول نزن

تا درد سرنگ را تحمل بکنی

 

منظور من اون... بلند شو از رو تخت

شلوارتو پا کن، برو گمشو بدبخت

 

نسخۀ قونیه:

               من درد تو را ز دست آسان ندهم

               دل برنکنم ز دوست تا جان ندهم

               سردرد به یک قرص مسکن بخشم

               کان درد به صد هزار درمان ندهم


شعر و مطالب ادبی

مشخصات

  • جهت مشاهده منبع اصلی این مطلب کلیک کنید
  • کلمات کلیدی:                ,          ,              ,دردِ ,شلوارتو ,بکنی ,ندهم                ,عشقی کشیده
  • در صورتی که این صفحه دارای محتوای مجرمانه است یا درخواست حذف آن را دارید لطفا گزارش دهید.

 

پری بلنده

 

راننده دوباره نور بالا زده است

ماشین وی از غروب در عربده است

چشمان حزین بره ها می دانند

این گرگ به دنبال شکار آمده است

 

آن گونه که گربه موش را می نگرد

او دختر گل فروش را می نگرد

هر روز پری بلنده با خندۀ تلخ

این شهر پر از وحوش را می نگرد

 

یک روز پری بلنده از باغ بهشت

در نامه به ماردوش خلخال نوشت:

بالای طناب دار می دانستم

گندی زدی ای زاهد ضحاک سرشت

 

هر کوی و محله ای شده شهر نویی

ابزار ست هر سمند و پژویی

حالا تو خودت بگو جناب قاضی

این مفسد فی الأرض منم یا که تویی؟


شعر و مطالب ادبی

مشخصات

 

سوغات نظام

 

گویند که مرد آتش و زن پنبۀ خام است

شیطان که به آن فوت کند کار تمام است

 

اسلام چنین گفته که هر حالی و حولی

بر شیخ حلال است، ولی بر تو حرام است

 

در مسئلۀ خمس به اجماع فقیهان

شش پنجم محصول هلو سهم امام است

 

این بیضۀ اسلام که در مشت گرفتیم

از آن کمدی هاست که تا دسته درام است

 

بزغالۀ گوساله و احمق شدن ما

جزو برکاتی است که سوغات نظام است


شعر و مطالب ادبی

مشخصات

 

سوسک (فرهنگ نام های دخترانه)

 

روزی ن فامیل این جا که حاضریدند

یک مجلس نه در خانه دایریدند

 

دربارۀ زمانه یا کارهای خانه

یا دورۀ نه با خویش زرزریدند

 

انگشتر و النگو در ذهن زرگریدند

از دست شوهران تا جا داشت غرغریدند

 

جوک های چیز گفتند، خیلی غلیظ گفتند

بدجور هرهریدند، بدجور کرکریدند

 

یک سوسک آمد آن جا، خوشرنگ و ناز و زیبا

زن ها که سوسک دیدند مثل فنر پریدند

 

از جای خویش جستند، انگار مست مست اند

بس شیشه ها شکستند، بس جامه ها دریدند

 

شیلا، هدی، حمیرا، ژیلا، هما، ثریا

سیما، صبا، سمیرا لرزیده پرپریدند

 

مینای خاله کبری، تینای عمه صغری

با سوسن و سهیلا یک باره عرعریدند

 

معصومه زار می زد، مهسا هوار می زد

مغزو شیار می زد، ما را به کل کریدند

 

ماه آفرید و شهلا، آن دختران زیبا

آن قدر آب رفتند تا مینیاتوریدند

 

نازی، رها و مهتاب، آن دختران جذاب

آن قدر باد کردند تا دایناسوریدند

 

ساغر، یگانه، ساحل، سه دختر محصل

با جیغی از ته دل رعدیده تندریدند

 

نسرین حاج صادق، نیلوفر و شقایق

با جیغ و داد و هق هق خشکیده پژمریدند

 

عفت، سکینه، طلعت، عصمت، خدیجه، شوکت

زینت، منیره، الفت صحرای میدند

 

فرزانه و فرانک با هم زدند جفتک

گاویده اشتریدند، اسبیده قاطریدند

 

مدهوش گشت سوگل، ننجون که مرد بالکل

صدیقه و زلیخا انگشت را بریدند

 

مهری، نگار و پونه، سه دختر نمونه

من مانده ام چگونه رو سقف ظاهریدند

 

زینب لگد به در زد، کوکب بلندتر زد

در را ز جا بکندند؛ احسنت، خیبریدند

 

کلثوم و خاله باجی، زن دومی حاجی

از پنجره پریدند؛ ای ول، تکاوریدند

 

افسانه و ستاره، پروانه و شراره

پرپر زدند، آره؛ دیدید؟ کفتریدند

 

خورشید دایی اکبر، مهشید دایی اصغر

هی دب اکبریدند، هی دب اصغریدند

 

آذر، طلا و مهنوش، افسر، حنا و بهنوش

مانند گربه و موش تامیده و جریدند

 

شروین، بهاره، فاطی، دافای عشق لاتی

کردند سفت قاطی، برعکس قیصریدند

 

مهدیه و فروزان، خانم دماغ هامان

چادر ز سر کشیدند، باباکرم قریدند

 

هنگامه جون و طرلان، ساپورت پوش هامان

عضو بسیج گشتند، تا بیخ چادریدند

 

آفاق، زهره، افسون، مثل سه بچه میمون

جیغیده موز خوردند، ویغیده عنتریدند

 

الناز خاله مهناز، ساناز عمه شهناز

با پوپک و پریناز دق کرده ورپریدند

 

لیلا پرید بالا، شرمین فتاد پایین

سرور دوید این ور، بعد این سه اون وریدند

 

مهوش، فروغ و یاسی در عین خودشناسی

با حالتی حماسی بز گشته و گریدند

 

گوهر، منیژه، بشری، هاجر، ملیحه، صحرا

در یک دمای بالا قل قل سماوریدند

 

سالومه، مژده، یکتا، استادهای یوگا

رفتند توی اغما، یخ کرده کولریدند

 

سودابه و سپیده، رودابه و فریده

روی کمد پریده بوقیده شوفریدند

 

مرضیه و غزاله، محبوبه و گلاله

تو کیسۀ زباله جمعاً مسافریدند

 

حوری، عطیه، فرزان با شهرزاد و رضوان

قربان پنج تاشان از بس دلاوریدند

 

ایران، سحر، مبینا، توران، قمر، ملیکا

سیلاب اشک خود را بر مبل شرشریدند

 

مریم، بنفشه، اکرم، شبنم، شکوفه، اعظم

یک زرت و زرت محکم بالای منبریدند

 

تهمینه زد عقبگرد، نوشین فلان رها کرد

سیمین... نگم چه ها کرد، چپ کرده پنچریدند

 

فخری، عسل، سمانه، ساقی، غزل، ترانه

یک بیت عاشقانه از زیر شاعریدند

 

بعد آتوسا و ناهید کردند زود تقلید

ده بیت مولویدند، صد بیت انوریدند

 

گیسو، پری، پرستو، طناز و ماهبانو

با نوع خاصی از بو هی چندش آوریدند

 

شیوا، سعیده، لاله، شیما، حمیده، هاله

شیدا، وحیده، ژاله در خویش ترتریدند

 

ریحانه، شعله، بیتا، فتانه، غنچه، دینا

مستانه، هدیه، زیبا خود را یهو جریدند

 

مرجان حاج ممد، باران حاجی احمد

بوی گلاب آمد؛ اَه، این دو قمصریدند

 

دردانه و دلارام، این عارفان گمنام

چون کله پوک بسطام بسطیده بایریدند

 

دختربس و گل اندام، دلواپسان برجام

یک قطعنامۀ خام از خویش صادریدند

 

نیگاه کن ندا را، مهدیس را، مونا را

حال و اتاق ها را کلاً معطریدند

 

زهرا، سمیه، بانو، سارا، رقیه، آهو

از دم شدند ریشو، این ماده ها نریدند

 

رعنا، نفیسه، اختر، مانا، وجیهه، زیور

زن های پیل پیکر چون مار لاغریدند

 

گلپر، نگین و گلنار، مثل زن عزادار

هی زنجموره کردند، هی خاک بر سریدند

 

کوثر، کمند و سوگند چون خوک خرخریدند

در نقش دوم خود چون گاو می چریدند

 

طاها، رجا و نصرت، تارا، رزا و لعبت

با سرعت و به شدت خود را مطهریدند

 

اشرف، الهه، میهن، اونا که پابه ماهن

جیغیده و سریعاً یک بچه آفریدند

 

هیوا، حکیمه، حوا، درسا، نعیمه، درنا

در بیخ دستشویی کلاً مجاوریدند

 

ام البنین و رؤیا، حامی حق زن ها

حق و حقوق خود را نهصد برابریدند

 

شمسی، شکوه و جیران با میترا و مژگان

تحصیل کرده هاشان برگ چغندریدند

 

تاج الملوک خانم با نازنین و گندم

از ترس حرف مردم خود را سیانوریدند

 

شادی، جمیله، خاتون با لادن و کتایون

صد من نوار پرخون در خود فراوریدند

 

گردان پیرزن ها با هنگ بیوه زن ها

وقت عقب نشینی باقی رو رهبریدند

 

آزاده و ستایش، فرماندهان ارتش

یخچال را کشیدند، آن پشت سنگریدند

 

زن های تشنۀ هات، مثل بتول سادات

یک نوع خاص اصوات از خود درآوریدند

 

دلبر، نهال و مارال گویی شدند انزال

زیرا خوش و سبکبال لرزیده دلبریدند

 

ویدا، انیس، مونس، یلدا، عزیز، نرگس

اُو مای گاد، یس یس، یک یدند

 

بلقیس و عمه انسی با ژست های جنسی

ای کاش لال بودم... یک کار دیگریدند

 

لعیا، شهین و آرام، دریا، مهین و الهام

این دختران ناکام با زور شوهریدند

 

پیراهن پریسا با دامن فریبا

یک دفعه رفت بالا؛ جانم، چه جیگریدند

 

شلوار جین شیرین سرخورد رو به پایین

شرت پرند و پروین... باقیشو سانسوریدند

 

من هم ز ره رسیدم، این بلبشو رو دیدم

من خویش را دریدم، آن ها به من وریدند

 

حیران نگاه کردم، هی آه و آه کردم

یا رب، چه باده خوردند؟ یا از کجا خریدند؟

 

بعدش شبیه یک مرد، خیلی قشنگ و خونسرد

آن سوسک را گرفتم؛ زن ها تحیریدند

 

این سان دلاوری را اول نباوریدند

بعدش که باوریدند الله اکبریدند

 

از هند تا به مونیخ یک زن همینه از بیخ

در طول کل تاریخ زن ها همیشه ریـ... رفتند گل بچینند!


شعر و مطالب ادبی

مشخصات

 

گلچین ضرب المثل های انگلیسی

بخش 20:

 

The crow thinks her own bird fairest.

پیش خودش زاغ بر این باور است

جوجۀ او از همه خوشگل تر است.

 

Good is the delay which makes sure.

آن تعلل که مطمئن بکند

مطمئناً تعلل خوبی است.

 

He that can quietly endure overcometh.

او که آرام تحمل بکند پیروز است.

 

Give a fool a candle to light, and he will burn both the candle and your house.

بی عقل را شمعی بده تا برفروزد

او شمع را با خانه ات یکجا بسوزد.

 

Desires are nourished by delays.

چون معطل می شود ی میل

آتش آن شعله ورتر می شود.

 

Weak men must be wise.

مردان ضعیف باید عاقل باشند.

 

Steal the goose, and give the giblets in alms.

غازی ب و محض رضای خدا بیا

خیرات کن دل و جگرش را به بی نوا.

 

If my shirt knew my design, I’d burn it.

چو پیراهن من بداند که چیست

درون سرم، آتشش می زنم.

 

Bare words make no bargain.

با کلمات خشک و خالی معامله نمی شود کرد.

 

He that hath the world at will, seems wise.

عاقل به نظر می رسد آن کس که جهان

بر وفق مراد او بود در گذران.

 

At open doors dogs come in.

درها که باز باشند

سگ ها به داخل آیند.

 

Every shoes fits not every foot.

هر کفش که اندازۀ هر پایی نیست.

 

The last drop makes the cup run over.

قطرۀ آخر اگر یک دانه است

مایۀ سررفتن پیمانه است.

 

As you begin the year, you’ll surely end it.

سال را هر طوری آغازش کنی

بی شک آن طوری به پایان می بری.

 

New lords, new laws.

خوانین تازه، قوانین تازه.

 

Help thyself, and God will help thee.

به خودت خیز و کمک کن ای مرد

و خدا هم کمکت خواهد کرد.

 

Pity, promises, and blame, are cheap and plentiful.

وعده و سرزنش و دلسوزی

هرسه ارزان و فراوان هستند.

 

A contented mind is a continual feast.

یک ذهن قانع بزم و سوری جاودان است.

 

Knaves imagine nothing can be done without knavery.

در خیال رذل ها گویی بدیهی است

بی رذالت هیچ کاری کردنی نیست.

 

They love dancing well that dance among thorns.

شوریده ترینِ عاشقان رقص اند

آنان که میان خارها می رقصند.

 

Winning isn’t everything, it’s the only thing.

بردن همه چیز نیست، تنها چیز است.

 

Forced fruits fail in flavour.

میوه وقتی که کال چیده شود

مزه و رنگ و بوش ممکن نیست

مثل یک میوۀ رسیده شود.

 

Little birds may peck a dead lion.

چه بسا مرغ های کوچک هم

به یکی شیر مرده نوک بزنند.

 

Avoid the pleasure which will bite tomorrow.

از آن لذت که فردا گاز می گیرد بپرهیزید.

 

The best remedy against an ill man is much ground between.

بهترین دارو علیه یک شرور

این بُود کز وی بمانی سخت دور.

 

Riches are like muck, which stink in a heap, but spread abroad make the earth fruitful.

مال همچون پهن است

جمع وقتی بشود بوگندوست

پخش وقتی بشود مایۀ حاصلخیزی است.

 

He that has nothing is frighted at nothing.

کسی که هیچ ندارد ز هیچ چیز نترسد.

 

A proud look makes foul work in a fine face.

خودپسندی هر زمان ره در نگاهی می برد

چیز زشتی بر سر رخسار زیبا آورد.

 

A good paymaster never wants workmen.

کارفرمای خوش حساب اصلاً

لنگ یک کارگر نمی ماند.

 

If you snooze you lose.

چرت اگر که بزنی می بازی.

 

Beauty is but skin-deep, but ugly goes to the bone.

خوشگلی یک چیز سطحی بیش نیست

زشتی اما در نهاد آدمی است.

 

He that all men will please shall never find ease.

هرکه خواهد همه را راضی و خرسند کند

قید آسایش و آرامش خود را بزند.

 

Fancy goes a long way.

خیال و وهم مسیری دراز خواهد رفت.

 

I taught you to swim, and now you’d drown me.

من شنا یاد تو دادم، حالا

قصد داری که کنی غرق مرا.

 

Footprints on the sands of time are not made by sitting down.

ردپاها روی شن های زمان

با نشستن بر زمین ظاهر نشد.

 

One eye-witness is better than ten hearsays.

شاهدی عینی به از ده شایعه ست.

 

He is not a wise man who cannot play the fool on occasion.

عاقل آن فرد نباشد که به هنگام نیاز

نتواند بشود بی خردی گوش دراز.

 

Muffled cats are bad mousers.

گربه هایی که پتوپیچ شوند

موش گیران بدی می باشند.

 

Do not burn out a candle in search of a pin.

در جست و جوی سوزنی یک شمع را تا ته نسوز.

 

Give an ass oats and he runs after thistles.

به خری جو بده؛ ولی باز او

در پی خار می دود هر سو. (هلندی)

 

Never let the sun go down on your anger.

نگذاری به هیچ رو خورشید

موقع خشم تو غروب کند.

 

Who shall keep the keepers?

کی نگهبان نگهبانان شود؟

 

What one day gives another takes away from us.

آنچه را یک روز می بخشد به ما

روز دیگر بازمی گیرد ز ما.

 

Be just before you are generous.

اولش عادلانه حکم بده

بعد اگر خواستی ببخش بره.

 

A book that ia shut is but a block.

کتاب بسته همون کندۀ درخته که بود.

 

برگرفته از کتاب فرهنگ ضرب المثل های انگلیسی؛ گردآورنده و مترجم: مهدی


شعر و مطالب ادبی

مشخصات

گلچین ضرب المثل های انگلیسی

بخش 11:

 

توضیح: هرکجا که در انتهای یک ضرب المثل و داخل پرانتز نام زبان دیگری آمده است، منظور این است که این ضرب المثل از آن زبان وارد زبان انگلیسی شده است.

 

If the bed could tell all it knows, it would put many to the blush.

اگر تختخواب و لحاف و پتو

کنند آنچه دانند را بازگو

چه بسیار لپ ها شود چون لبو.

 

I gave the mouse a hole, and she is become my heir.

زمانی یه سوراخ دادم به موش

و حالا طرف وارث من شده.

 

Practice makes perfect.

تمرین به کمال می رساند. (لاتین)

 

If wise men play the fool, they do it with a vengeance.

وقتی که شوند احمق مردان خردمند

دستان هر احمق را از پشت ببندند.

 

Trust not to God but upon good security.

به خداوند توکل نکنید

به جز آن وقت که خاطرجمعید. (فرانسوی)

 

Between a woman’s yes and no,

There is not room for a pin to go.

نیست در بین نه و آرۀ زن

جای انداختن یک سوزن.

 

As proud as an ass of a new packsaddle.

خودپسند است همانند خری

که به پالان نویی می نازد.

 

De mortuis nil nisi bonum. – Concerning the dead nothing but good.

ذکر خیر مردگان را گوی و بس. (لاتین)

 

The false friend is like the shadow of a sun-dial.

رفیقی که قلابی و ناحسابی است

چنان سایۀ ساعتی آفتابی است. (فرانسوی)

 

A man of many trades begs his bread on Sundays.

اون که خیلی شغل داره نونشو

روز یکشنبه گدایی می کنه.

 

Fools are like wise men until they open their mouths.

خنگ ها نیز چو عاقل هایند

تا زمانی که دهان بگشایند.

 

When the head aches, all the body is the worse.

سر آدم که درد می گیرد

همۀ تن مریض و بدحال است. (لاتین)

 

Drop by drop fills the tub.

قطره قطره طشت را پر می کند. (فرانسوی)

 

Do not try to run before you can walk.

قبل از این که بتوانی بروی

بی خودی سعی نکن تا بدوی.

 

A wonder lasts but nine days.

عمر هر چیز شگفت انگیزی

سر جمعش که کنی نه روز است. (لاتین)

 

Who spits against the wind spits in his own face.

رو به باد او که تف کند، لابد

تف نموده ست توی صورت خود.

 

Better never to begin than never to make an end.

گر به پایان نمی بری هرگز

به که هرگز شروع هم نکنی.

 

If you want peace, prepare for war.

اگر که صلح می خواهی، برای جنگ حاضر شو. (لاتین)

 

God never closes one door without opening another.

خدا هرگز نمی بندد دری را

مگر وقتی گشاید دیگری را.

 

His net fills though the fisherman sleeps.

تور او پر می شود؛ هرچند

مرد ماهیگیر در خواب است.

 

When thieves fall out the thefts are discovered.

بین ان تا که دعوا می شود

راز ی ها هویدا می شود. (فرانسوی)

 

Who comes first, grinds first.

هرکس اول به آسیاب آید

غله اش اول آرد خواهد شد.

 

There is some distance between Peter and Peter.

فاصله ای هست بین پیتر و پیتر. (اسپانیولی)

 

He who has money has capers.

هرکه پول و پله ای دارد او

جست و خیزی بنماید که نگو. (فرانسوی)

 

He who maketh others wretched is himself a wretch, whether prince or peasant.

او که مردم را ز دست خویشتن بیچاره کرد

شاه باشد یا رعیت، او خودش بیچاره ای است.

 

In time of prosperity friends will be plenty;

In time of adversity not one among twenty.

هنگام خوشی هر آشنایی

انگار رفیق آنچنانی است

از بیست رفیق یک نفر هم

در وقت نیاز آشنا نیست. (یونانی)

 

He that commits a fault thinks everyone speaks of it.

او که کار بد و زشتی بکند پندارد

همه دارند از آن کار سخن می گویند.

 

Do not put your cart before the horse.

گاری ات را جلوی اسب نبند. (لاتین)

 

You are never too old to learn.

آن قدَر پیر نیستی هرگز

که از آموختن شوی عاجز. (لاتین)

 

He that has a great nose thinks everybody is speaking of it.

بینی هرکه بزرگ است گمانش این است

خلق را ورد زبان بینی او باشد و بس.

 

برگرفته از کتاب فرهنگ ضرب المثل های انگلیسی؛ گردآورنده و مترجم: مهدی


شعر و مطالب ادبی

مشخصات

شعر پندآموز

 

شعر پندآموز یا تعلیمی یکی از انواع شعر است که در ادب فارسی سابقۀ طولانی دارد. بهترین نمونه اش هم شعرهای گلستان سعدی است. این که ابیات و مصرع های تعلیمی سعدی این چنین قبول عام یافته اند گواه این است که مردم شعر تعلیمی را بسیار دوست دارند. اما در شعر امروز این نوع شعر کاملاً منسوخ شده است. درست است که شعر عاشقانه کماکان پرمخاطب ترین نوع شعر است، درست است که انسان مدرن تنها شده و در شعرش به حدیث نفس می پردازد، این هم درست است که در روزگار ما، که دورۀ انحطاط اخلاق است، دیگر کسی حوصلۀ نصیحت شنیدن ندارد؛ اما همین نکته که در زبان فارسی امروز ابیات و مصرع های پندآموز بسیاری، چه از سعدی و چه از دیگران، به صورت ضرب المثل در مکالمات روزمرۀ مردم حضور دارند نشان می دهد که این نوع شعر کماکان خریدار دارد. اصلاً همین که شاعری بتواند یک نکتۀ فکری و فلسفی عمیق و تأثیرگذار را در یک تک بیت یا تک مصرع - که موجزترین قالب های شعر فارسی هستند - با رعایت همۀ اصول فصاحت و بلاغت، به نظم بکشد خودش هنری است.

در ادامه صد ضرب المثل انگلیسی که به صورت تک مصرع ترجمه کرده ام را در این جا می گذارم:

 

 

If all men say that thou art an ass, then bray.

اگر همه به تو گفتند خر، بگو عرعر.

 

Priests love pretty wenches.

کشیشان روسپی های هلو را دوست می دارند.

 

Wine makes old wives wenches.

باده عیال پیر را دخترکی هلو کند.

 

The tailor’s wife is worst clad.

رخت زن یک خیاط بی ریخت ترین رخت است.

 

You don’t shit where you eat.

در آن مکان که غذا می خوری نمی رینی.

 

Ask the vintner if the wine be good.

از ساقی اش بپرس که می خوب یا بد است.

 

It is ill stealing from a thief.

ی از ی بدی است.

 

The devil dances in an empty pocket.

درون جیب خالی حضرت ابلیس می رقصد.

 

Keep your purse and your mouth close.

جیب و دهان را همیشه بسته نگه دار.

 

An ass is but an ass, though laden with gold.

خر اگر بار طلا هم ببره، باز خره.

 

It is ill meddling with edged tools.

فضولی در اشیای برنده کار بدی است.

 

The husband is always the last to know.

آخرین فردی که می فهمد همیشه شوهر است.

 

Better be happy than wise.

شاد بودن به ز عاقل بودن است.

 

A man of gladness seldom falls into madness.

آدم شاد به ندرت به سرش خواهد زد.

 

The postern door makes thief and whore.

درب مخفی خانه و می سازد.

 

A beggar’s scrip is never filled.

کیسۀ مرد گدا پرشدنی نیست که نیست.

 

Hang yourself for a pastime.

خودتو دار بزن، بلکه سرت گرم بشه.

 

Every ass is pleased with his bray.

هر خری با عرعر خود عالمی دارد.

 

Hang saving, let’s be merry.

گور بابای پس­ انداز، بیا خوش باشیم.

 

At every dog’s bark seem no to awake.

نباید با صدای واق واق هر سگی بیدار شد.

 

But one egg and that addled too.

فقط یک تخم مرغ، آن نیز گندید.

 

The properer man, the worse luck.

آن که شایسته تر است از همه بدشانس تر است.

 

One man’s loss is another man’s gain.

زیان یکی سود آن دیگری است.

 

From words to deeds is a great space.

از سخن تا به عمل راه درازی داریم.

 

A good beginning makes a good ending.

آغاز خوب بود که پایان خوب ساخت.

 

Give him rope enough and he’ll hang himself.

طناب مفت اگر یابد خودش را دار خواهد زد.

 

Curiosity is ill manners in another’s house.

کنجکاوی به سرای دگری بی ادبی است.

 

One beggar is enough at a door.

پشت یک در یک گدا هم کافی است.

 

Give a dog a bad name and hang him.

به سگ تهمتی زن، به دارش بکش.

 

Denying a fault doubles it.

انکار اشتباه خطایی مضاعف است.

 

Once a drunkard, always a drunkard.

یکباره مست و پاتیل، همواره مست و پاتیل.

 

Do not mix business with pleasure.

کار و تفریح را یکی نکنید.

 

Pour not water on a drowned mouse.

روی یک موش غریق آب نریز.

 

The back is made for the burden.

پشت ازبرای بار کشیدن درست شد.

 

Believe well and have well.

تو خوشبین باش تا خوشبخت باشی.

 

Step after step the ladder is ascended.

پله پله نردبان طی می شود.

 

What greater crime than loss of time?

از وقت کشی بزرگ تر جرمی هست؟

 

What is worse than ill-luck?

چه چیزی بدتر از بدشانس بودن؟

 

Every man hath a fool in his sleeve.

احمقی در آستین هرکسی است.

 

He is no man’s enemy but his own.

دشمن هیچ کسی نیست، مگر شخص خودش.

 

Pain past is pleasure.

رنج به پایان که رسد لذت است.

 

Diligence is the mother of good luck.

سختکوشی مادر خوش شانسی است.

 

An ape is an ape, though clad in purple.

با ردای شاه هم عنتر فقط یک عنتر است.

 

When ale is in, wit is out.

آبجو که تو باشد عقل و هوش بیرون است.

 

When in doubt, leave out.

چو شک داری به یک چیزی ولش کن.

 

Pry not into other people’s affairs.

در احوال مردم فضولی نکن.

 

If one will not, another will.

اگر یکی نکند، فرد دیگری بکند.

 

The war is not done so long as my enemy lives.

تا زنده است دشمن من جنگ باقی است.

 

We desire but one feather out of your goose.

یک پر از غاز تو را ما آرزومندیم و بس.

 

Worrying never did anyone any good.

دلشوره برای هیچ کس خیر نداشت.

 

Friends are thieves of time.

دوستان ان وقت آدم اند.

 

Hope well and have well.

امیدوار بشو تا که نیکبخت شوی.

 

To deceive oneself is very easy.

فریب خویشتن بسیار سهل است.

 

What man has done, man can do.

هرچه انسان کرده است از دست انسان ساخته ست.

 

Flies come to feasts unasked.

به مهمانی مگس بی دعوت آید.

 

For a tint thing care not.

غصۀ هر چیز خردی را نخور.

 

If the shoe fits, wear it.

کفش اگر اندازۀ پاته، بپوش.

 

After death, the doctor.

بعد مردن مریض تازه دکتر آمده.

 

He who hesitates is lost.

هرکه تردید کند می بازد.

 

It takes two to tango.

رقص تانگو دو نفر می خواهد.

 

Your mind is chasing mice.

هوش و حواس تو رفته موش بگیره.

 

All work and no play makes Jack a dull boy.

کار بی تفریح جک را بچه ای خل می کند.

 

The boughs that bear most hang lowest.

شاخۀ پرمیوه تر پایین تر است.

 

Do not leave your manners on the doorstep.

ادب و تربیتت را دم در جا نگذار.

 

Fetters of gold are still fetters.

زنجیر طلا هنوز هم زنجیر است.

 

In the house of the fiddler all are dancers.

در سرای ویلن زن همگی رقاص اند.

 

The enemy of my enemy, is my friend.

دشمن دشمن من دوستم است.

 

A problem shared is a problem halved.

یک مشکل تقسیم شده نیم شده.

 

He that is down, down with him.

بره گم شه کسی که بی پوله.

 

Do not make yourself a mouse, or the cat will eat you.

خودتو موش نکن، گربه یهو می خوردت.

 

A burden which one chooses is not felt.

باری که انتخاب شود حس نمی شود.

 

Borrowed garments never sit well.

لباس عاریه ای زار می زند به تنت.

 

He who is not with me is against me.

هرکسی با من نباشد بر من است.

 

He is desperate that thinks himself so.

کسی درمانده می ماند که باور کرده درمانده.

 

It is hard to please all.

جلب رضایت همگان کار مشکلی است.

 

Kitchen physic is the best physic.

بهترین دکتر ما آشپزخانۀ ماست.

 

Keep something for a sore foot.

چیزی برای موقع پادرد خود گذار.

 

A toom purse makes a blate merchant.

تاجر بی مایه ترسو می شود.

 

His wits are wool-gathering.

عقل او داره پشم می چینه.

 

When sorrow is asleep, wake it not.

غصه وقتی خفته بیدارش نکن.

 

One man’s trash is another man’s treasure.

زباله های یکی گنج های دیگری اند.

 

Priests and doves, make foul houses.

کبوتران و کشیشان به خانه گند زنند.

 

Do as I say, not as I do.

آنچه که گفتم بکن، نه آنچه که کردم.

 

Kindness will always conquer.

مهربانی همیشه پیروز است.

 

More knave than fool.

بیش تر بی شرفه تا بی عقل.

 

A coward is always cruel.

فرد بزدل همیشه سنگدل است.

 

No larder but hath its mice.

هیچ پستویی بدون موش نیست.

 

A little mischief is too much.

کمی بدجنس بودن هم زیاد است.

 

Bloom where you are planted.

تو شکوفه بده آن جا که تو را کاشته اند.

 

One doth the scathe, and another hath the scorn.

یکی ضرر زد و آن دیگری ملامت شد.

 

Stolen pleasures are sweetest.

کِیف های کی شیرین ترند.

 

Cut not the bough that thou standest upon.

شاخه ای که روی آنی را نبر.

 

A watched pot never boils.

دیگی که به آن زل بزنی جوش نیاید.

 

When prayers are done, my lady is ready.

وقتی دعا خوانده شود، بانوی من آماده است.

 

You catch more flies with honey than with vinegar.

با عسل بیش تر از سرکه مگس می گیری.

 

Do not knock at the deaf man’s door.

در خانۀ مرد کر را نزن.

 

Company makes cuckolds.

شراکت قرمساق ها را پدید آورَد.

 

A wilful man will have his way.

یک مرد لجباز آخرش کار خودش را می کند.

 

Your purse and your palate are ill met.

جیب تو با ذائقه ات جور نیست.

 

If you are in a hole, stop digging.

گر درون چاله هستی، بیش از این دیگر نکَن.

 

برگرفته از فرهنگ ضرب المثل های انگلیسی

گردآورنده و مترجم: مهدی


شعر و مطالب ادبی

مشخصات

 

یادگاری

 

جای دندان های من روی لپت پیغام بود

مثل خط های قدیمی مملو از ابهام بود

 

تو که تقصیری نداری در وقوع فاجعه

عاشقت مثل دراکولای خون آشام بود

 

«آخ، درد اومد؛ ولم کن» گفتنت یک ناز بود

«باشه، اما شرط داره» گفتنم یک دام بود

 

یادگار عشق من بر لپ تو حک بود و تو

یادگاری بر دلم کندی که بد ناکام بود


شعر و مطالب ادبی

مشخصات

 

اصول کافی، فصل دوم

 

هرکه بر سر نهاده یک تایر

به خیالش که می شود شوفر

 

پای درس لذیذ استنجا

هرکسی سال ها شود حاضر

 

روی منبر طبیعتاً باید

فقط از شاش و گه کند زرزر

 

در اصول مدرن شویی

دارد او علم و دانشی وافر

 

بس که وسواس در طهارت داشت

خود را نمود جرواجر

 

شیخنا قهرمان شویی است

بااراده، مصمم و ماهر

 

این کمربند مشکی است و سفید

که به سر بسته است... هرهرهر

 

آن قدر حرف شاش و گه زد که

در سرش مستراح شد دایر

 

شیخ خودبین نبیند الا گه

نشنود غیر نغمۀ ترتر

 

دین او کلهم حدیث گه است

هست روحش گهی و طاهر

 

خوب درسی جنید داده به ما:

یحکمون الشیوخ بالظاهر

 

هرکه عشقش اصول کافی شد

می شود یک پدیدۀ نادر

 

فیلسوفی بزرگ در حدِ

کانت و پورازغدی و گادامر

 

طبعاً ایشان به کاف آدم ها

سخت دارد تعلق خاطر

 

در تماشای کاف ها دارد

چشم هایی به دقت لیزر

 

شیخ های مدرن امروزی

می نشینند پشت کامپیوتر

 

شانزده گیگ گه در این فولدر

پانزده گیگ هم در آن فولدر

 

فقه را روی نت گذاشته اند

به جهان کاف می شود صادر

 

چون جهان تشنۀ همین بحث است

چه مسلمان، چه ملحد و کافر

 

از زمانی که سایت راه افتاد

زلزله آمده نود ریشتر

 

با هجوم شدید کاربران

قطع شد سایت حوزه از سرور

 

سایت هایی که ایکس در ایکس اند

پس چرا می شوند هی فیلتر؟

 

جز سه تا کاف چیست در آن ها؟

این مفید است و آن یکی است مضر؟

 

شیخ اندیشمند پندارد

لیس فی الدهر غیرهُ فاکر

 

 

من و او هر دو آدمیم، ولی

چیست پس فرق شیخ با شاعر؟

 

او و یک صیغه خانه با صد زن

با دو لب تاپ روضه و شِرووِر

 

من و یک هارد کهنه با شش گیگ

شعر و شصت و سه گیگ هم سوپر


شعر و مطالب ادبی

مشخصات

 

آنچه هست خواهد شد

 

هرچه آرزو بکنی با دو دست خواهد شد

آنچه با دو دست نشد با دو بست خواهد شد

 

آرزو بکن، اما در سرت فروکن که

حاصل هزار نبرد یک شکست خواهد شد

 

يك پلشت اسهالی شاه شهر شاشوهاست

ذكر بوش محتاج شرح و بسط خواهد شد

 

پیت نفت توخالی، گفت وگو بکن؛ لالی؟

هسته های بیمارت شیرمست خواهد شد

 

تا خود قیامت هم هرچه گفت وگو بکنید

کوله بار گه سهم نسل شصت خواهد شد

 

آی نسل آینده، خوش خیال های الاغ

آنچه شد دوباره شود آنچه هست خواهد شد

 

پیش بینی ام این است: اقتصاد می خوابد

کارخانۀ کاندوم ورشکست خواهد شد


شعر و مطالب ادبی

مشخصات

جمعه بازار

 

چشم هایش

              به زبانی بیگانه

هذیان می گویند

لب هایش التماس می کنند

دست هایش دستور می دهند

هایش که شان گرفته

نافش آژیر می کشد

شرمگاهش شعر می خواند

ران هایش زار می زنند

ساق هایش جیغ می کشند

و لیلا

       بین این همه سروصدا

به تمام زبان های زندۀ دنیا سکوت می کند


شعر و مطالب ادبی

مشخصات

 

تناقض

 

کله هه شعب ابی طالب بود

بدنه ناف خود لاس وگاس

 

من و پورازغدی و کانت و دکارت

هگل و هایدگر و هابرماس

 

هنگ کردیم که آخه چی بود

حکمت از خلقت این دختر خاص؟

 

خودمونیم، به ما چه اصلاً؟

مخشو کار بگیر و دِ خلاص!

 

خالقا، جان خودت نیگا کن

حیفه رو این بدنه باشه لباس


شعر و مطالب ادبی

مشخصات

بهار بود

چقدر دختر توی دانشگاه بود

چادری، مانتویی، چادری، مانتویی

و همه با هم یکرنگ

                          سیاه

 

بهار فصل جفتگیری است

فروردین سر به هوا

اردیبهشت بی قرار

خرداد مست

ن در بهار باید برهنه باشند


شعر و مطالب ادبی

مشخصات

 

اندرز خاله باجی

 

خاله باجی که کس نمی داند

شوهر چندمیش مال کی است

 

به من اندرز باصفایی داد

که زن بیوه چیزتاً اُکی است

 

ظاهرش گرچه سرد و بی میل است

در دل او ولی دلی دلی است

 

راه تسخیر یک زن بیوه

یک شبیخون به رختخواب وی است


شعر و مطالب ادبی

مشخصات

تبلیغات

محل تبلیغات شما

آخرین ارسال ها

عکس آقای خامنه ای

آخرین جستجو ها

اگر هرگونه سوال و یا اشکالی در رابطه با این زمینه و یا هر زمینه تحصیلی
مانند: مدرسه ، دانشگاه ، کنکور ، ارشد ، دکتری ، نظام وظیفه و... دارید ؛

...کافیست با ما تماس بگیرید

شماره تماس از خط ثابت 9099071613

شماره تماس دوم از خط ثابت 02170705003

پاسخگویی از ۸ صبح تا ۱۲ شب حتی ایام تعطیل

تور های لحظه آخریپ آموزش فریم ورک Yii اخبار جدید,یارانه نقدی - کشتی سانچی ,حادثه فایلناک کافه عشق دانلود آهنگ جدید دانلود رایگان پورتال و سایت تفریحی خبری ایرانیان فلزیاب | طلایاب | معدن یاب | دفینه | زیرخاکی | آثار باستانی جوک|جک|اس ام اس|طنز|خنده دار|جوک فیسبوکی